<$BlogRSDUrl$> Javaanehaa "جوانه ها"

Tuesday, October 02, 2007


گفتگوی نسلها (٦) 



آذر نفیسی در « لولیتا خوانی در تهران» با اشاره به لولیتا میآورد: " او به آندسته از قربانیان تعلق دارد که نه امکان اینرا یافت از خود دفاع کند و نه توانست داستان خود را بازی کند. او از دو زاویه قربانی شد: نه تنها زندگی را از و ربایدند بلکه تاریخ او را از وی گرفتند". خانم نفیسی به عنوان گرداننده جلسه ادبی ادامه میدهد: "ما میخواهیم این جلسه را ادامه دهیم تا مانع آن شویم که ما هم به قربانیان این جنایت دو گانه تبدیل شویم". هیچ جمله ای در این سالهای سیاه بعد از پیروزی اسلامیستها تا به امروز نتوانست مرا اینچنین تکان دهد. و همینجا بود که توجه ام به نسل خودم و حتی آنهایی که شاید چندسالی بزرگتر از من بودند جلب شد. نسلی که نه تنها چهره داشت بلکه تاریخ هم داشت. آری ما آگاهانه و ناآگاهانه در مقابل قربانی شدن مقاومت کرده، میکنیم و خواهیم کرد.

IV
قبل از انقلاب
در آن تابستان با بچه های خاله ام تقریباً هر روز به استخر میرفتیم. در اواسط شهریور مسابقات برگزار میشد. دختر خاله یازده ساله ام برنده کاپ برنز شنا شد ( اگر چه در شنای قورباغه اول شد) و پسر خاله پانزده ساله ام برنده اول شیرجه از دایو شد و عکسش هم که او را هنگام پرش و در میان دایو و استخر معلق بود، در روزنامه محلی منعکس شد.
در هنگام اهدا کردن کاپها هم برنده ها از جمله دختر خاله ام مایو شنا به تن بعد از خواندن نامشان به سوی میزی که جوائز بر روی آن قرار داشت رفته و کاپ را از دست مربی و همینطور دست اندکاران امور ورزشی دریافت میکردند. و عکاسی هم از برندگان در حین گرفتن کاپ و دست دادن با مربی و مسئولان اداری منطقه از این مراسم عکس میگرفت. یکی از این عکسها زینت بخش هال خانه خاله بود. در این عکس دخترخاله موفرفری من، با مایوی سرمه ای که کمربندی سفیدی آنرا تزئین میکرد، با یک دست کاپ را گرفته و با دست دیگر دارد با آقای کت و شلوار و کراوات به تن دست میدهد و مربی ( یاد آقا دربان به خیر) هم به دوربین نگاه میکند و لبخند میزند.


بعد از انقلاب
آن قاب عکس از دیوار خانه خاله و از تیرس نگاهها دور شد. همینطور عکسهای دیگری از آلبومهای هر خانه ای.
از خودم میپرسم آن قاب عکس الان کجاست؟ شاید در جایی در زیرزمین نموری در حال نابودی است.

Labels:





گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام، و ساقه های جوانم ازضربه های تیرهایتان زخمدار است، با ریشه چه میکنید ؟ گیرم که در سراین باغ بنشسته در کمین پرنده ای، پرواز را علامت ممنوع میزنید، با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟ گیرم که میکشید، گیرم که میزنید، گیرم که میبرید، با رویش ناگزیر« جوانه ها » چه میکنید؟



صفحه اول


تماس



آرشیو




همسایه ها


Weblog Commenting by HaloScan.com

This page is powered by Blogger. Isn't yours?