<$BlogRSDUrl$> Javaanehaa "جوانه ها"

Thursday, November 01, 2007


گفتگوی نسلها (١١) 



در ادامه پست قبلی ...
در آن فضا من خودم را غریبه احساس میکردم، چرا که این بحثها همانهایی بود که هر روز در خیابان و دانشگاه و مدرسه و حتی درمیهمانی‌ها و... زده میشد، راستش من انتظار دیگری داشتم. بعد از شاید یکساعتی که آنجا بودم و تنها به بحثها گوش دادم به امید آنکه شاید جلسه دیگر موضوع دیگری به بحث گذاشته شود و یا اینکه وقتی در کمیته ای مشغول به فعالیت بشوم دیگر موضوعات چیز دیگری خواهد بود، از آنجا بیرون آمدم.
بعدها هر وقت به آنروز فکر میکردم از خودم میپرسیدم چرا آن دو خانم مسئول در دفتر «اتحاد» روسری به سر داشتند؟ چرا آنها ( یعنی بنیانگزاران و مسئولان آن تشکل که اکثراً زنهایی بودند که در اروپا و آمریکا زنده گی و تحصیل کرده بودند و با مبارزات فمینیستی آشنائی داشتند) می گذاشتند که آن بحثهایی که به آگاهی جنسیتی کمکی نمی‌کرد و اگر ثمر داشت آنی نمیشد که شد، بین زنان جوان و نوجوان دربگیرد و به آن جهت نمیدادند؟ چرا بحثهایی حول حوش مبارزات فمینیستها به طور عام و مسئله زنان ایران به شکل خاص مطرح نشد؟
البته پس از خواندن مجموعه جمع‌آوری شده توسط خانم مهناز متین به نام «بازبینی تجربه اتحاد ملی زنان» و به خصوص پس از آنکه بعدها با آن دو خانم و کلاً دیگر بنیان گزاران « اتحاد ملی زنان» از نزدیک آشنا شدم، پیدا کردن جواب سوالهایم سخت نبود.
به نظر من چه در قبل و چه در حین قیام پنجاه و هفت و متعاقب آن با توجه به اینکه زنانِ فعال و اکتیویست، آگاهی و تجارب سیاسی خود را در فضاهائی مردانه کسب کرده بودند (اکثراً هم با رسوباتی استالینی)، چیز دیگری هم نمیدانستند. آنها همان استراکچر فکری و ذهنی مردها را به عاریت گرفته بودند و دقیقاً مانند آنها و یا بهتر است بگویم با عینک آنها به اصلی و فرعی کردن مسائل اجتماعی نشستند، و با جدا کردن پدیده های اجتماعی به زیر بنا و روبنا، مبارزه علیه تبعیضات جنسی و علیه حجاب اجباری - به عنوان سمبل کنترل زن و بعدها جامعه- و برای کسب حقوق برابر، قربانی مبارزه با امپریالیسم شد چرا که اینها همه مربوط به مسائل زنان بورژوا و بی درد تشخیص داده شد.
میخواهم بگویم نبود باور به خود و عدم اعتماد به نفس لازم نزد آن زنان (نسل قبل از من) و همچنین ناچیز بودن دانش و عمل اجتماعی آنها، نقش متفاوتی به آنها از نقشی که زنان دیگر- که فاقد تجارب و دانش فمینیستی بودند- ایفا کردند واگزار نکرد و حتی در بعضی موارد در مقابل زنانی که خواهان حرکت مستقل بودند ایستاده و مبلغ رویهء دنباله روی از جریانهایی سیاسی شدند.
ولی در همینجا باید بگویم که بی تأثیر هم نبودند اگرچه اندک. زاویه ای اگر چه بغایت تنگ در این محدوده همان شکستن تابوها است. یعنی همین وجود زنان چریک و یا بعدها زنانیکه در دانشگاه‌ها و مدارس و خیابانها بحث سیاسی میکردند و .... تابوهایی را در جامعه مردسالار ما شکست که راه ورود نسل من به سپهرهای عمومی را آسانتر کرد. بعضی وقتها از خود میپرسم که آیا میشود از اشتباه سخن گفت وقتی که تو تنها یک راه میشناسی و از وجود راههای دیگر کاملاً بی اطلاعی؟

Labels:





گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام، و ساقه های جوانم ازضربه های تیرهایتان زخمدار است، با ریشه چه میکنید ؟ گیرم که در سراین باغ بنشسته در کمین پرنده ای، پرواز را علامت ممنوع میزنید، با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟ گیرم که میکشید، گیرم که میزنید، گیرم که میبرید، با رویش ناگزیر« جوانه ها » چه میکنید؟



صفحه اول


تماس



آرشیو




همسایه ها


Weblog Commenting by HaloScan.com

This page is powered by Blogger. Isn't yours?