<$BlogRSDUrl$> Javaanehaa "جوانه ها"

Thursday, October 25, 2007


گفتگوی نسلها (٩) 



در نظر داشتم از این پست به بعد نگاهی انتقادی به نسل خودم بیندازم و به آنچه که در ما و بر ما گذشت بپردازم که این شماره زنستان مرا واداشت به نکته‌ ای که شاید بتوان گفت مربوط به یک نسل پیش از من میشود اشاره کنم.

به نظر من کسانی مانند پروین پایدار، نیره توحیدی، هاله افشار و افسانه نجم‌آبادی و اشخاصی دیگر در این طیف بدون هیچ اما و اگری به جنبش زنان ایران تعلق دارند و من در این موضوع به هیچ وجه نمیخواهم شک و شبه‌ای ایجاد کنم.
دغدغه من اما آنجا است که از دید من آنها یک جریان انحرافی در جنبش زنان ایجاد کردند که باعث به هدر رفتن انرژیها شد و حتی شاید بتوان گفت صدمات جدی بر تفکر بالنده جنبش وارد کرد. دقیقاً همانطوری که نیروهای چپ رادیکال با عدم درک از آزادیهای دموکراتیک و در نتیجه ندیدن واقعیتهای ملموس جامعه ایران به جنبش زنان لطمه وارد کردند، و یا همانطور که اصلاح طلبان با قاطی کردن، لوث کردن، وارونه جلوه دادن، تغییر ماهیت دادن به دلیل واهی ایرانی و اسلامی کردن و در آخر از معنی اصلی خارج کردن اصطلاحاتی مانند دموکراسی، حقوق بشر، مدرنیته، سکولاریته، لائیسیته، فمنیسم، جنبش، حزب، جبهه و... به جنبش دانسجویی، دموکراسی و برابرخواهی لطمه وارد کردند.
و آن همان ایده فمینیسم اسلامی بود، همان ایده‌ای که در آغاز و در مرحله جنینی (سالهای اوایل پس از روی کارآمدن حکومت اسلامی) به من زخم خورده از تغییر مناسبات فرهنگی اجتماعی (از ساختار مدرنیته ای سطحی و آبکی به ساختاری سنتی، عقب مانده و قرون وسطایی) میگفت: نه نه اینطور نبین، نگاه کن که زنهای مسلمان از خانه هایشان درآمده اند و این یک قدم به جلو است. و آنها فراموش میکردند هزاران زن معلمی که با شعار « یاروسری و یا توسری » تحقیر میشدند، آنها فراموش میکردند که هزاران زن سکولار از کار (در پستهایی که حکومت مایل نبود زنی در آنجا ببیند، مانند قضاوت، خلبانی، استادی دانشگاه، زمین شناسی، مهندسی برای مثال معدن و کشاورزی...) اخراج میشدند و یا زیر فشار ( چه روحی و یا چه به علت حجاب اجباری) مجبور به استعفا میشدند. زنانی که بعد از بیکارشدن یا خانه نشین میشدند (چند قدم به عقب؟) و یا با هزاران گرفتاری به شغلهای دیگری مانند تدریس خصوصی روی میآوردند و یا جلای وطن میکردند. آنها فراموش میکردند که آن زنهای بیرون آمده از خانه یا به مانند زهرا خانم در جلوی دانشگاه زنان و دختران را مورد ضرب و شتم قرار میدادند و یا آنها را در جلوی ورودی ادارات و دانشگاه‌ها و... برای تحقیر بیشتر زن ایرانی به کار گماشته میشدند و یا آنها را در زندانها به عنوان زندانبان زنانی که مقاومت میکردند و "نه" میگفتند به خدمت میگرفتند و یا به عنوان معلمان پرورشی سعی میکردند از یکسو به جاسوسی واداشته شوند و از سوی دیگر به یکدست کردن دانش آموزان و در نهایت جامعه بپردازند... آنها فراموش میکردند که با لغو قانون نیمبند و ناقص حمایت از خانواده چه برسر همان زنان میتواند بیآید. آنها فراموش میکردند.... و فراموش میکردند که همه اینها دهها قدم به عقب بود.
و بعدها همین اشخاص که همه شان در خارج از کشور به سر میبردند آنقدر فمینیسم اسلامی را در رگهای نحیف جنبش داخل تزریق کردند که شهلا شرکت در جایی گفت مثل اینکه به ما میگویند «فیمینیستهای اسلامی» پس لابد هستیم که به ما اینرا میگویند، که حتی زنان سکولار هم دچار توهم شدند. واین بود که جنبش به دل‌پیچه ای گرفتار شد.
البته خوشبختانه پس از شکست اصلاح‌طلبان رفته رفته میرود که جنبش زنان ایرانی این سندرم را از بدنه خود دفع کند و رنگ و رویی بگیرد و شاید این شماره زنستان مانند یک مجله بهداشتی پزشکی که به بیمار یادآوری میکند که در آینده باید بیشتر مواظب سلامت خود باشد، مفید واقع شود.
------------------------------------------
پس نوشت: در همین رابطه حتماً این نوشته را بخوانید.

Labels:





گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام، و ساقه های جوانم ازضربه های تیرهایتان زخمدار است، با ریشه چه میکنید ؟ گیرم که در سراین باغ بنشسته در کمین پرنده ای، پرواز را علامت ممنوع میزنید، با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟ گیرم که میکشید، گیرم که میزنید، گیرم که میبرید، با رویش ناگزیر« جوانه ها » چه میکنید؟



صفحه اول


تماس



آرشیو




همسایه ها


Weblog Commenting by HaloScan.com

This page is powered by Blogger. Isn't yours?