<$BlogRSDUrl$> Javaanehaa "جوانه ها"

Thursday, September 20, 2007


گفتگوی نسل ها (١) 



ردوبدل چند ایمیل با این دوست خوب و دوست داشتنی و خواندن چند پست در وبلاگهای هم نسلان او، مرا واداشت تا به یک سری از نکات در رابطه با اختلافات نظری، تفاوت درک و دیدن پدیده ها و حتی حس کردن دردها مابین نسل من ( نوجوانان و جوانان دوران انقلاب) و نسل او ( کودکان دهه شصت شمسی) بپردازم. اولین پست از این سری را با قسمتی از یک شعر برتولد برشت به نام " به نوزادان (نسل) بعدی" شروع میکنم ( اینجا میتوانید آنرا بشنوید):
....
....
II
در عصر آشوب به شهرها آمدم
به هنگامی که گرسنگی، فرمان می راند.
در زمان قیام به میان مردم آمدم
و به شورش شان پیوستم.
روزگارم سپری شد
همانی که به من در این جهان داده شده بود.

.
غذایم را مابین هر قلتگاهی میخوردم
برای خوابیدن میان جانیان دراز می کشیدم
عشق را بی اهمیت می انگاشتم
و طبیعت را بی حوصله می نگریستم.
روزگارم سپری شد
همانی که به من در این جهان داده شده بود
.
در زمانه ی من خیابان ها به مرداب می رسید
و زبان، مرا در مقابل جلادان لو می داد.
تواناییم اندک بود، امیدوار بودم
سلطه گران بدون من مطمئن تر بر مسند می نشینند.
روزگارم سپری شد
همانی که به من در این جهان داده شده بود.
.
نیروها ناچیز،
هدف بس دور
اگر چه آن به خوبی نمایان بود
اما برای من دست نیافتنی بود.
روزگارم سپری شد
همانی که به من در این جهان داده شده بود.
.
III
شما، شمایی که از موج سر بیرون خواهید آورد
آنی که ما را به کام خود کشید،
یادآور باشید
اگر از ضعف های ما سخن می گویید
از زمان تیره ی ما
که خود در ورای آنید نیز بگویید.
.
ما رفتیم اما بیش از کفش، کشور عوض کردیم
سرگردان در نبرد های طبقاتی
جایی که فقط بیعدالتی بود، بی هیچ شورشی
.
ما اما، میدانیم:
نفرت علیه پستی هم
چهره را تلخ میکند.
و خشم علیه بیداد هم
صدا را خشک می کند، آه ما
ما که می خواستیم زمین را برای کشت مهربانی آماده سازیم،
خود نتوانستیم مهربان باشیم.
.
شما اما، اگر وقت آن رسید
که انسان، یاور انسان شد،
یادآور زمان ما باشید

با گذشت
..........................................
میدانم که ترجمه های زیادی از این شعر وجود دارد و حتی شاملو یک ترجمه آزاد از این قطعه سروده است، اما این درک خودم از متن آلمانی آن است و زیاد خرده نگیرید.

Labels:





گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام، و ساقه های جوانم ازضربه های تیرهایتان زخمدار است، با ریشه چه میکنید ؟ گیرم که در سراین باغ بنشسته در کمین پرنده ای، پرواز را علامت ممنوع میزنید، با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟ گیرم که میکشید، گیرم که میزنید، گیرم که میبرید، با رویش ناگزیر« جوانه ها » چه میکنید؟



صفحه اول


تماس



آرشیو




همسایه ها


Weblog Commenting by HaloScan.com

This page is powered by Blogger. Isn't yours?