<$BlogRSDUrl$> Javaanehaa "جوانه ها"

Friday, February 23, 2007


در جواب مانی 


با تشکر از مانی که به دنبال دو پست آخر کامنتی گذاشته است میخواهم نظر خودم را نسبت به آن در اینجا بیآورم.
وی مینویسد : که رویدادهای چهار دهه اخیر بیش از بیش تاکید بر "مدیریت" و "رهبری " ها ی متمرکز داشته که از پی آمدهای عمده ی آن روند گلوبالیزاسیون و هژمونی نئو لیبرالیسم می باشد که برخلاف ادعاهای دوران جنگ سرد به کثیف ترین شیوه های میلیتاریستی و تروریستی دستاوردهای جامعه مدنی را در سطح ملی و بین المللی را بتاراج برد.

همینجا من از او سؤال میکنم که چگونه نئولیبرالیستها توانستند آن بکنند که میبینیم؟ آیا به غیر از این است که هر شهروندی یا به حقوق خود آگاه نبود و یا برسر " یک لقه نان" به راحتی آنرا به حراج گذاشت؟ چگونه است که نیروهای دست راستی توانستند دستاوردهای جامعه مدنی را به تاراج ببرند؟ آیا به این خاطر نبود که هر شهروندی در دیدن به تاراج رفتن حقوق شهروندی خود روی خود را به سوی دیگری برگرداند؟ (جملهء بگذار خوش باشیم که معرف حظور است؟) و یا به سیاسمتداران به قول شما "مدیر" و "رهبر" اعتماد کرد و آنان در پشت پرده و بدون حضور شهروندان آن کردند که خواستند؟
در ادامه میگوید: در چنین شرائطی که رهبران سیاسی ماورای راست به اشکال علنی و مخفی تبهکارانه به بهانه ی مبارزه با "تروریسم " در امور داخلی کشورها دخالت می کنند و داد دولت های لیرال و دموکرات به آسمان بلند شده. "هرکس" یا شهروند چگونه می تواند در برابر این روند به در حد توان خود در تغییرات جامعه‌ای که در آن به سر میبرد و در نتیجه جامعهء جهانی باید بکوشد ؟

سؤال جالبی است ولی جواب سختی ندارد و آن این است که از خواب خرگوشی خود ( فوتبا، پرنو، کارناوال و ...) بیدار شود و نگذارد که حقوقش پایمال شود.

و در آخر میافزاید: مقوله های مدیریت ، رهبری ، شهروند و قهرمان ماهیت ها و عملکرد ها و وظایف متفاوتی دارند که در این بحث مرزها مخدوش شده آیا سکان اقتصادی آلمان بعداز جنگ را شهروندان عادی رقم زدند یا تلفیقی از مدیریت و شخصیت فر هنگی شهروندان آلمانی بوده همینطور ژاپنی ها در آسیا به نظر من عنصر یا مقوله یا فاکتور مدیریت و رهبری تعیین کنند ست و در کشورهائی مثل ایران که مدیریت درستی نبوده ونیست "قهرمان " و معجزه و نذر ونیاز و حاجت ودخیل " اهمیت " پیدا می کند.
.
در مورد ژاپن و یا دیگر کشورها زیاد اطلاعاتی ندارم ولی در مورد "رهبری" و "مدیریت" در حقیقت بدترین مثالی که میتوان عنوان کرد همین آلمان است. چرا که در همین دوران مدرن یعنی بعداز دوران روشنگری، "مدیریت " جامعه (هیندنبورگ)، بدون دخالت شهروندان سرنوشت سرزمین ومردمش را به دست هیتلر میسپارد ( در نوامبر ١٩٣٢ او (صدراعظم آلمان ) یک نامه با تعداد زیادی امضاء از سوی صاحبان بانک‌ها و صنایع دریافت میکند مبنی بر تقاضای آنان در انتخاب هیتلر برای مقام صدراعظمی. در وانفسای تنش‌های سیاسی و فقدان احزاب دموکراتیک نیرومند ویا ائتلاف احزابی که بتوانند فراکسیون اکثریت را تشکیل دهند، حزب نازی در انتخابات سال ١٩٣٢، ٣٣,٢ درصد آراء را به خود اختصاص میدهد و قویترین فراکسیون را تشکیل میدهد، اما نه اکثریت را ) .. و خوب آن شد که همه میدانیم. پس از جنگ هم همین بازی ادامه پیدا کرد و آدناور باز هم پشت پرده و به دور از حضور شهروندان سیاستهای دست راستی را پیش برد و حتماً دیگه هلموت کهل هم معرف حظورتان هست.
اگر هم دموکراسی را تقسیم قدرت در بین شهروندان بدانیم، میبینیم که در جاهایی که شهروندان به حقوق خود آگاه نبوده‌‌ و یا آنطور که باید حافظ آن نبوده‌‌اند، نیروهای ارتجاعی، جنگ طلب، دیکتاتور و یا توتالیتر قدرت را تنها در دستهای خود گرفته‌اند و بر سرنوشت آنان سوار شده‌اند.
اینجا دوباره باید یادی از دکتر رحیمی بکنم و از وی نقل قولی بیآورم:
« ...تا به امروز سرنوشت تمام ایدئولوژی های انقلابی، كه تا زمانی كه در جبهه مخالف دولت، جنبه اعتراضی داشته اند. انقلابی بوده اند و همین كه به حكومت رسیده اند، دچار تباهی شده اند، اشكال كار در كجاست؟ در آنجا كه فراموش كرده اند كه قدرت سیاسی فقط در صورتی تباه كننده و فساد انگیز نیست كه واقعا در دست تمام مردم باشد. در حقیقت قدرت سیاسی توده سمی است كه اگر به شماره افراد كشور تقسیم شد و میان همه آنان تقسیم كردید خصوصیت داروئی شفابخش دارد. هر گروهی كه سهم دیگران را بخود اختصاص داد، هم دیگران را از دارو محروم كرده و خود را مسموم ساخته است».




گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام، و ساقه های جوانم ازضربه های تیرهایتان زخمدار است، با ریشه چه میکنید ؟ گیرم که در سراین باغ بنشسته در کمین پرنده ای، پرواز را علامت ممنوع میزنید، با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟ گیرم که میکشید، گیرم که میزنید، گیرم که میبرید، با رویش ناگزیر« جوانه ها » چه میکنید؟



صفحه اول


تماس



آرشیو




همسایه ها


Weblog Commenting by HaloScan.com

This page is powered by Blogger. Isn't yours?