<$BlogRSDUrl$> Javaanehaa "جوانه ها"

Thursday, August 24, 2006


تناقض مسلمان و سکولار و یا لائیک بودن! 



چندی پیش من در پستی نظرم را مبنی بر داشتن تناقض ایرانی مسلمان بودن ( به عنوان کسی که اعتقاد به مذهب اسلام را بر همه امور واجب میداند) و در عین حال سکولار و لائیک اندیشیدن و عمل کردن را کوتاه بیان کردم و از آنجائیکه در بین بعضی از دوستان کاملاً مفهوم نبوده است و سئولاتی را بوجود آورده سعی دارم در اینجا بیشتر توضیح دهم که من چه میگویم.

نخست باید به اطلاع برسانم که من نه جامعه‌شناس‌ام و نه در هیچ یک از رشته‌های علوم انسانی تحصیل و یا تخصصی دارم بلکه تنها و تنها به عنوان یک تبعیدی‌ که بر کشور زادگاهش و تاریخ اجتماعی آن نگاهی انتقادی دارد و همینطور بی تفاوت به سرنوشت مردمش نمی‌باشد، در جایی که انحرافی و یا گرفتاری در چرخ گردان نازای زمان را میبینم آنرا گوشزد میکنم. و به دنبال آن یادآوری میکنم که این محل یک وب لاگ است و نه مجله تخصصی که باید ادعاها و تئوریها کاملاً علمی باشند و به قول آقای حسین درخشان اینجا محلی است که انسان میتواند به عنوان چرک نویس افکار و ایده‌ها از آن استفاده کرده و به معرض دید و بحث و نقد بگذارد.

از نظر من اسلام بر خلاف ادیان دیگر، دین و آئینی است سیاسی و دنیوی. محمد تنها پیغمبری بوده که در ضمن ادعای پیامبری سیاستمدار هم بوده و حکومت کرده و حتی در امر حکومت جانشینانی هم داشته است ( موردی که در ادیان دیگر با آن روبرو نیستیم) و ادعای آنرا هم دارد. برای همین هم در سرتاسر قرآن به خصوص در سوره‌های مدنی، یعنی زمانی که دیگر محمد در دوران رسالت و ایثار نبوده بلکه در دوران حکمرانی و سیطرهء سیاسی بوده است، و همچنین احادیث و دیگر دستورهای دینی آشکارا و به وضوح رهنمودها و اوامری در اجرای امور دنیوی درج شده است و این آن چیزی است که خیلی‌ها به آن توجه ندارند. برای توضیح بیشتر به نکاتی اشاره میکنم:
دستوراتی برای جنگ یعنی وسیله‌ای برای چیره شدن در سیاست و حکمرانی
دستوراتی در مورد رفتار با اسیران و غنائم جنگی به عنوان سیطرهء سیاسی
دستوراتی برای گرداندن امور حکمرانی مثل خمس و ذکات (مالیات امروزی)
دستوراتی برای حکمرانان و حکم شونده‌گان ( قوانین ساختاری یک حکومت)
و مهمتر از همه اینکه این دستورات منشاء‌ای الهی داشته و ابدی و اذلی‌اند و نمیتوان در آنها شک کرد و یا خواست که در آنها تغییر ایجاد کرد. دیگر اینکه این دستورات به هیچ ایده و تفکر دیگری اجازه بروز و اجرا نمیدهند. یعنی نمیتوان مسلمان بود و گفت دیگر این دستورات برای زمان خودشان بوده است و من نوعی در سال ٢٠٠٦ گونهء دیگری از یک ساختار سیاسی را میپسندم.
مورد دیگر برای تشریح نظرم "اصول د ين" یعنی توحيد، نبوت و معاد، عد ل و امامت است. در مذهب اسلام این اصول پایهء اعتقادات یک مسلمان است و چنانچه يکی از اين اصول در نزد مسلمانان محکم نباشد، ايمان و در نتيجه اسلام ناقص و سرنگون می گردد ( دیگر از" فروع دین" سخنی نمیگویم). حال مختصر بپردازیم به این اصول:
توحید: يکتا پرستی "لا اله الا الله" يعنی نيست خدایی به جز الله.
نبوت: يعنی مسلمانان بايد باور داشته باشند، که محمد رسول‌الله است.
معاد: يعنی باور داشتن به روز مجازات، روزيکه زمين و زمان به آخر می رسد و همهء مردگان زنده می شوند. مسلمانان فرمان بردار به بهشت روانه میشوند و به خوردن، آشاميدن و شهوت رانی ( آنهم فقط مردانه) مشغول می شوند. ديگران به جهنم تا به سختی شکنجه شوند.
عد ل: يعنی الله عادل است، هر کس را به اندازهء ایمانش احسان می بخشد و به اندازه تخلفش از ايمان مجازات می کند.
امامت: اعتقاد به امام به عنوان "وارث خلا فت" بعد از محمد.
خوب حالا چگونه میتوان هم مسلمان بود وهم لائیک و یا حتی سکولار؟

اسلام مسیحیت نیست که پیامبرش تنها با ایثار و رئوفت میخواسته انسانها را متقاعد به مرام خود کند و به هیچ عنوان هم ادعای حکمرانی و رهبری سیاسی نداشته است (در اینجا به چرائی اش نمیپردازم). دقیقاً هم به همین خاطر کانت و دیگر اندیشمندان دوران روشنگری میتوانسته‌اند در عین اینکه مسیحی بودند برای امور دنیوی خردگرایی شکاک و پرسگرهم باشند.
به همین دلائلی که برشمردم از نظر من کسانی مانند گنجی و یا اشکوری و کدیورو غیرو مصلحان و رفرمیستهای دینی هستند و نه یک روشنفکر سکولار و لائیک. چرا که آنها میخواهند اسلام را به روز ( آپ دیت) گردانند تا بتوان آنرا در امور دنیوی دخیل کرد، یعنی اموری که به سیاست و مدعی "والی مطلق" بودن در اسلام را که علنی و غیر قابل کتمان هست را کمرنگ و یا در جاهایی حذف کنند و به آن هم عنوان "اسلام دموکرات" و یا تعبیر "دموکرات از اسلام" میدهند. البته که در این راه خط قرمزهایی هم خواهند داشت که از آنها نمیخواهند (نمیتوانند) عبور کنند، اگرچه خردشان به ایشان بگوید که آنها باید این و یا آنرا به زیر سؤال ببرند. در صورتی که یک انسان لائیک مسئله‌اش "آپ دیت"، رفرمیزه و یا اصلاح شدن دین و مذهب نیست. چیزی که یک روشنفکر لائیک را به خود مشغول میدارد یافتن جواب چراهایی است که در زنده گی اجتماعی و فرهنگی، سیاسی .... روزمره با آن روبرو شده است و برای توانائی در راه رسیدن به راه حل هم برای خود خط قرمزی قائل نیست.در همینجا هم اضافه کنم که من با به روز کردن اسلام نه تنها مخالف نیستم بلکه از اقدامات رفرمیستهای دینی کاملاً خشنودم و به استقبال آن میروم، حرف من تنها دیدن این تناقضات و ممانعت از مخلوط شدن مفاهیم و اصطلاحاتی است که باری تاریخی، فلسفی و روانشناختی اجتماعی دارند.




گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام، و ساقه های جوانم ازضربه های تیرهایتان زخمدار است، با ریشه چه میکنید ؟ گیرم که در سراین باغ بنشسته در کمین پرنده ای، پرواز را علامت ممنوع میزنید، با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟ گیرم که میکشید، گیرم که میزنید، گیرم که میبرید، با رویش ناگزیر« جوانه ها » چه میکنید؟



صفحه اول


تماس



آرشیو




همسایه ها


Weblog Commenting by HaloScan.com

This page is powered by Blogger. Isn't yours?