<$BlogRSDUrl$> Javaanehaa "جوانه ها"

Tuesday, July 22, 2008


افتخار ملی و .... 



در یک روز تابستانی سال ١٩٩١ هانس پتر (سوئیسی)، آنگلیکا (آلمانی)، مایک (آمریکایی)، فلیسیداد (آلمانی) و من بر روی چمنهای خانه فرهنگهای جهان در محله تیرگارتن برلین نشسته ایم. ما هم مانند نصف ساکنین مهاجر برلین که شنبه ها و یکشنبه ها برای پیک نیک و کباب کردن و تفریح به این محله میایند، بعد از خوردن کباب سبزیجات و سالاد و هندوانه داریم از این جا و آنجا حرف میزنیم و به قولی مسائل دنیا را حل و فصح میکنیم. صحبت میرسد به اتحاد دو آلمان و هویت فرهنگی و دلیل اینکه یک ملیت به چه چیزهایی میتواند تکیه و یا حتی افتخارکند. مایک که اجداد آلمانی دارد و برای گذراندن دکتری خود به برلین آمده میگوید: این مسخره است که ملیتی بخواهد به چیزی افتخار کند، چون این که کسی در این سرزمین و یا آن سرزمین بدنیا میآید یک مسئله اتفاقی است، حالا چرا مثلاً منی که در آمریکا بدنیا آمده ام بخواهم به آمریکایی بودنم افتخار کنم. فلیسیداد ادامه داد من هم این قضیه افتخار ملی را خیلی مسخره میدانم اگر حالا مثلاً اجداد من این کار و آن شاهکار را کرده اند چرا من باید به حساب خودم بنویسم. اینکه انیشتن یک نابغه بوده چه ربطی به من دارد که من بخواهم به آن خاطر افتخار کنم.
من هم گفتم ما ایرانیها یک ضرب المثل داریم که میگوید: گیرم پدر تو بود فاضل از فضل پدر ترا چه حاصل؟ و ادامه دادم با این حال شاید هر نسلی احتیاج دارد برای اینکه هویت یابی کند، خودش را به چیزی بچسباند که بگوید ما اینیم.
مایک گفت باهات هم عقیده ام ولی به نظر من چیزی که آلمانها باید به خود ببالند نه ستاره مرسدس، بلکه حزب سبزها است. این آلمانها بودند که در امر حفظ محیط زیست و مبارزه با سلاح های هسته ای و کلاً در مخالفت از استفاده نیروی اتم پیشروترین ملیتها بودند، و اینکه همین امر مهمترین محور در ایجاد حزب سبزها در این کشور شد و در آخر هم جنبش حفظ محیط زیست و ایده حزب سبزها را هم به دیگر کشورها انتقال داد.
.
.
یک روز تابستان سال ٢٠٠٨ به همراه میهمان عزیزی از ایران و دوستان دیگر در یک کافه نشسته ایم و در حال خوردن بستنی در مورد هویت و افتخارهای ملی گپ میزنیم. و من با یادآوری آن روز در ذهنم رو به دیگران میگویم: ما ایرانیها اگر هم در حال حاضر بخواهیم به چیزی افتخار کنیم، آن نه تاریخ سه هزار ساله مان و یا کوروش، ابو علی سینا و فردوسی ... است بلکه آن، جنبش زنان ایرانی، کمپینهای مختلف زنان و به خصوص کمپین یک میلیون امضا است.




گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام، و ساقه های جوانم ازضربه های تیرهایتان زخمدار است، با ریشه چه میکنید ؟ گیرم که در سراین باغ بنشسته در کمین پرنده ای، پرواز را علامت ممنوع میزنید، با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟ گیرم که میکشید، گیرم که میزنید، گیرم که میبرید، با رویش ناگزیر« جوانه ها » چه میکنید؟



صفحه اول


تماس



آرشیو




همسایه ها


Weblog Commenting by HaloScan.com

This page is powered by Blogger. Isn't yours?