<$BlogRSDUrl$> Javaanehaa "جوانه ها"

Saturday, July 05, 2008


سنت "سالن" 



در دورانی که مدرنیته در اروپای غربی دوران نهادینه شدن خود را طی میکرد، در آلمان، در خانواده های متوسط و مرفه ولی بافرهنگ و اکثراً یهودی، سنتی صادر شده از فرانسه رشد و نمو پیدا کرد که از دل آنها نسلی از روشنفکران، شاعران، نویسند گان، روزنامه نگار و فعالان حقوق شهروندی آلمان پرورش یافتند. یعنی کسانی که با افکار مدرن خود در تغییر فرهنگی و سیاسی جامعه آنروز و بالاخره وقوع انقلاب ١٨٤٨/٤٩ آلمان مؤثر بودند.


این سنت که "سالن " نامیده میشد، در هر حقیقت محافلی بودند که شرکت کنندگان آنها بر سر مسائل مختلف فلسفی، عقیدتی، سیاسی، اجتماعی، تربیتی، فرهنگی و ادبی به بحث و گفتگو می نشستند. جالب است که بدانید چه در فرانسه و چه در آلمان زنان هم در برپایی "سالن" ها فعال و حتی در مواردی پیشتاز بودند. بعد از انقلاب ١٨٤٨هم این سالن ها در توسعه درک و فهم حقوق شهروندی از یک سو و روشن و شفاف شدن چرایی قوانین مدرن از سوی دیگر نقش هایی ایفا کردند.
این سنت تا قرن بیست و شروع جنگ جهانی دوم در آلمان با افت و خیزهایی به حیاط خود ادامه داد. البته دیگر سالن های ادبی بودند که بیشتر مورد استقبال ( به خصوص از سوی زنان) قرار میگرفتند. با به قدرت رسیدن فاشیستها و برقراری دیکتاتوری نازیسم، اگر چه برپایی سالن همراه با خطرات دستگیری و زندان و اعدام بود ولی هنوز بودند کسانی که به رسم سابق محلی و یا خانوادگی خود وفادار ماندند. ولی با شروع جنگ و دستگیری و قتل عام یهودیان از یکسو و فرار روشنفکران و نویسنگان آلمانی از سوی دیگر این سنت به فراموشی سپرده شد. بعد از جنگ جهانی دوم وجود تلویزیون و برنامه های مصاحبه، مناظره و بحث در آن، دیگر جایی برای برپایی سالن باز نمیگذاشت.


مدتی پیش یکی از آشنایان آلمانی من که دلش از دست برنامه های تلویزیونی و کلاً رسانه های آلمان خون است، با این خواسته که باید با برنامه های پوپولیستی و به قول خودش احمق سازی رسانه های جمعی مبارزه کرد و برای آنها جایگزینی یافت، اقدام به برپایی "سالن" کرد. تا به حال هشت نشست داشته ایم که با دعوت از میهمان سخنران با او به بحث و گفتگو راجع موضوعات مختلف می نشینیم. میهمان آخرین جلسه مان گونتر شابوفسکی عضو آخرین پولیتبورو حزب حاکم آلمان شرقی بود.
او در سخنانش چگونگی فروریختن جامعه سوسیالیستی آلمان شرقی از درون را برای ما تشریح و بازگو کرد. میشد خیلی چیزها در میان سخنانش یافت و ملکه ذهن کرد. به خصوص مسائل پشت پرده دیکتاتوری ها، اطمینان احمقانه دیکتاتورها به قدرت خود و بازی های قدرت میان احزاب برادر و حتی در میان اعضای حزب حاکم، یعنی همانهایی که در یک قایق نشسته اند. شابوفسکی در میان سخنانش از تجربه خودش از زندان رفتنش و اتحاد دو آلمان گفت.

او که سالها تجربه روزنامه نگاری در آلمان شرقی سابق را دارد، بار دیگر در سال ٢٠٠٤ کار در یک روزنامه محلی آلمان غربی شروع میکند. پس از مدتی احساس میکند تفاوتهای زیادی مابین انسانهای جامعه بسته و دیکتاتورزده آلمان شرقی سابق وجامعه دمکرات آلمان فدرال امروز وجود ندارد. اینکه آدمها همانطور به دنبال قدرت روانند و اینکه خط قرمزهای نوشته و نانوشته وجود دارند و ... ولی یک چیز در جامعه دموکرات وجود دارد که خیلی مهم و محوری است و او حالا به خوبی قدر آنرا میداند و آن شانس تغییر است. وآن اینکه در دموکراسی اگر انسانی از شرایطش ناراضی باشد میتواند آن را تغییر دهد، چیزی که در جامعه سوسیالیستی آلمان شرقی سابق وجود نداشت.
جمله ای که به نظرم جالب آمد و در ذهنم ثبت شد.




گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام، و ساقه های جوانم ازضربه های تیرهایتان زخمدار است، با ریشه چه میکنید ؟ گیرم که در سراین باغ بنشسته در کمین پرنده ای، پرواز را علامت ممنوع میزنید، با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟ گیرم که میکشید، گیرم که میزنید، گیرم که میبرید، با رویش ناگزیر« جوانه ها » چه میکنید؟



صفحه اول


تماس



آرشیو




همسایه ها


Weblog Commenting by HaloScan.com

This page is powered by Blogger. Isn't yours?