<$BlogRSDUrl$> Javaanehaa "جوانه ها"

Saturday, June 21, 2008


مادربرگ من، حاج معصوم ، مجرمی با حکم «اقدام علیه امنیت ملی» و «تبلیغ علیه نظام» ؟ 



در سال هزارو سیصد و بیست و چهار شمسی، پدربزرگ در اثر بیماری چشم از جهان فرو می بندد و مادربزگ سی و ساله را با همراه دو نوجوان (خاله بزرگه و دائی) و یک کودک دوساله (مامان ) و یک جنین شش ماهه در شکم (خاله کوچکه) بنا به اصطلاح آنزمان بی سرپرست رها میکند.
١- مادربزرگ با چنگ و دندان به مقابله با قوانین ضد زن و همچنین سنتهای برخواسته از شریعت آن زمان میرود و خانه و مغازه را که در خریداری و تهیه آنها خود نیز سهمی داشته به نام خود میکند و نمیگذارد به قول خودش یک شاهی هم به هیچ احدی از جمله خانواده پدر و جد پدری بچه ها برسد. «اقدام علیه امنیت ملی» و «تبلیغ علیه نظام»؟

٢- مادربزرگ حق حضانت بچه ها را توانست تنها با هوشیاری و به زبان خودش "تیریک های" مختلف علیرغم مخالفت عموی بچه ها خود به عهده گیرد. «اقدام علیه امنیت ملی» و «تبلیغ علیه نظام»؟

٣- مادربزگ همیشه به ما میگفت که او اشتباه کرده که خاله بزرگه و مامان را قبل از هجده سالگی و به پایان رساندن مدرسه به خانه بخت فرستاده ولی در مورد خاله کوچکه مراقب بوده و خاله تا دیپلم نگرفت در خانه به روی هیچ خواستگاری باز نشد. «اقدام علیه امنیت ملی» و «تبلیغ علیه نظام» ؟

٤- مادربزرگ با ازدواج مجدد شدیداً مخالف بود.
یادم است چندین بار به مامان میگفت این مرتیکه ( یکی از همکاران بابا که با داشتن دو فرزند نوجوان و پس از اینکه مدتی همسرش را مورد ضرب و شتم قرار میداده است تا با ازدواج مجدد او رضایت بدهد و در آخر هم همسرش تنها با به نام کردن خانه ای که در آن زندگی میکرد، به آن رضایت داد) را به خانه تان راه ندهید؟ این جور مردها برکت را از خانه دور میکنند. «اقدام علیه امنیت ملی» و «تبلیغ علیه نظام» ؟

٥- تعریف میکنند که روزی مادربزرگ شال و کلاه کرد و اعصبانی رفت به دبیرستان دختر بزرگه خاله بزرگه - و خواسته بود با خانم مدیر شخصاً دیدارکند، و گفته بوده: این چه وضعی است و چرا روز قبلش نوه او را تحقیر کرده اند. وقتی نوه او را به خاطر نوع آرایش مو و یا چیز بی اهمیتی مثل لاک ناخن تحقیر میکنید یعنی او و خانواده او را یعنی من پیرزن را هم تحقیر کرده اید. «اقدام علیه امنیت ملی» و «تبلیغ علیه نظام» ؟
جریان از این قرار بوده که مادربزرگ از علاقه زیاد نوه بزرگه اش به لاک ناخن با خبر میشود و سر راه به خانه یک شیشه لاک ناخن تهیه میکند. دختر خاله هم همانشب آنرا بر روی ناخنهایش میمالد و فردا به مدرسه میرود. اتفاقاً همان روز خانم مدیر با ناظم و فراش جلوی در مدرسه می ایستند و روپوش، مدل مو و ابروها و لاک ناخنهای بچه ها را کنترل میکنند. دختر خاله میبایست هم پوش موهایش را به هم میزده و هم لاک ناخنش را پاک میکرده تا بتواند وارد مدرسه شود. بعد از مدرسه وقتی به خانه میآید شروع میکند به گریه که جلوی همه بچه ها او تحقیر شده و ... که خون مادر بزرگ به جوش میآید.
در آخر مادربزرگ به خانم مدیرگفته است که: مطمئن باشد اینگونه نمیتواند زنهای باشخصیت برای مملکت بسازید. «اقدام علیه امنیت ملی» و «تبلیغ علیه نظام» ؟

٦- مادربزرگ در پارتی ها و میهمانیهای بچه های خاله بزرگه همیشه شرکت میکرد و آنها را درمیهمانداری یاری میرساند. البته سن من قد نمیداد که به آن میهمانیها دعوت شوم ولی روزی دختر خاله در میان جمع در حضور مادربزرگ گفت: بچه ها میگویند عجب مادربزرگ با حالی دارید شماها. لبخند رضایت آنروز مادربزگ را هیچ وقت فراموش نخواهم کرد. او بعد از مکثی روبه دختر خاله ام گفت "میخواستی به دوستت بگویی که آخر مادربزرگ ما این گفته حضرت علی را آویزه گوشش کرده که میفرماید فرزند زمان خویشتن باش". «اقدام علیه امنیت ملی» و «تبلیغ علیه نظام» ؟

و امروز دوازدهمین سالروز رفتن مادربزرگ است. یادش گرامی باد




گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام، و ساقه های جوانم ازضربه های تیرهایتان زخمدار است، با ریشه چه میکنید ؟ گیرم که در سراین باغ بنشسته در کمین پرنده ای، پرواز را علامت ممنوع میزنید، با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟ گیرم که میکشید، گیرم که میزنید، گیرم که میبرید، با رویش ناگزیر« جوانه ها » چه میکنید؟



صفحه اول


تماس



آرشیو




همسایه ها


Weblog Commenting by HaloScan.com

This page is powered by Blogger. Isn't yours?