<$BlogRSDUrl$> Javaanehaa "جوانه ها"

Saturday, April 19, 2008


سفرنامه مصر (٣) 


دوستی به حق پرسیده بودکه سفر من به کدام شهر مصر بوده است. در جواب باید بگویم هتلی که در آن به سر بردم سی کیلومتری الغردقه و یا Hurghada بود و ضمناً عکسهای تاکنونی من هم از این شهر است.
خوب از آنجائیکه از کتاب و موزیک شاپ ناامید شده بودم به دنبال عتیقه فروشی بودم که به طور اتفاقی در مقابل ویترین یکی از آنها قرار گرفتم. وارد شدم و در آنجا بود که متوجه میشدی زمانی مصر دورانی بهتر از حال به سر بره است. تقریباً همه وسایل تزئینی و ظروفی را که در یک عتیقه فروشی اروپایی میشود پیدا کرد در آنجا هم کم وبیش در ویترینها و قفسه ها چیده شده بود. با یک تفاوت و آن گردو خاکی بود که بر آنها نشسته بود. طبق معمول که من در این نوع از مغازه ها تنها کاری که میکنم تماشا و لذت بردن است و هر از چند لحظه ای گفتن: وای این چه قشنگه، نیگاه کن اینو، ببین این چه نقش زیبایی دارد، واوو اینو ببین ... در اینجا هم بعد از شاید نیم ساعت دست خالی بیرون آمدم.
.
دوباره به محل سابق یعنی همانجایی که از اتوبوس پیاده شدم برگشتم. اینبار اما گرفتار یک فروشنده سمج ادویه فروشی شدم و از آنجائیکه میخواستم کمی هم ادویه بخرم وارد مغازه شدم. پس انتخاب فلفل سیاه، هل و پودر کاری مصری در میان سماجتهای فروشنده در خرید این و آن ادویه با چانه زدنهای فراوان توانستم دوباره به خیابان قدم بگذارم که بعد از دو دوتا کردنهایم متوجه شدم که چه کلاهی سرم رفته و میتوانستم آنچه را که از وی خریده بودم با کیفیت بهتر در آلمان به نصف قیمتی که پرداخته بودم تهیه کنم.


تصمیم گرفتم با تاکسی به هتل برگردم. راهنمایمان در هتل گفته بود که بیش از ٢٥ پوند مصری به تاکسی ندهیم. من هم بعد از کلاهی که در ادویه فروشی بر سرم رفته بود از قبل مشغول به آماده کردن بیست و پنج پوند شدم. ولی متاسفانه پول خورد در کیفم نیافتم و مجبور شدم موقع پیاده شدن یک پنجاه پاندی به راننده تاکسی بدهم. به هتل رسیده بودیم ولی من همچنان در تاکسی نشستم تا بقیه پول را بگیرم که راننده مدام در جیبهای مختلفش به دنبال پول خرد گشت و در آخر گفت متأسفانه پول خرد ندارد و نمیتواند بقیه پول مرا بدهد. احساس بدی پیدا کردم، احساس یک آدم بی دست و پایی که میشود چپ و راست مورد تقلب قرار گیرد.
.
پس از کمی استراحت در اطاقم به سرسرای هتل آمدم و در جایی نشستم و سفارش نوشیدنی دادم. بعد از سفر کوتاهم به شهر نسبت به نبود کارکنان زن در هتل حساس شده بودم. از خدمتکار پرسیدم چرا در این هتل حتی یک زن مصری هم کار نمیکند و اینکه چرا در شهر به ندرت زن میبینی. او گفت Hurghada یک شهر توریستی است و هیچ کس از این منطقه نیآمده و همه کارکنان به دور از خانوده از شهرهای دیگر برای کار به اینجا آمده اند. ولی سوال بعدی که بر زبانم آمد ولی آنرا ادا نکردم این بود که خوب مگر زنها نمیتوانند برای کار به شهر دیگری بروند و ...؟
.
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -- - -
ادامه دارد

Labels:





گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام، و ساقه های جوانم ازضربه های تیرهایتان زخمدار است، با ریشه چه میکنید ؟ گیرم که در سراین باغ بنشسته در کمین پرنده ای، پرواز را علامت ممنوع میزنید، با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟ گیرم که میکشید، گیرم که میزنید، گیرم که میبرید، با رویش ناگزیر« جوانه ها » چه میکنید؟



صفحه اول


تماس



آرشیو




همسایه ها


Weblog Commenting by HaloScan.com

This page is powered by Blogger. Isn't yours?