<$BlogRSDUrl$> Javaanehaa "جوانه ها"

Monday, December 31, 2007


Civil Courage 



یکی از عکس های تجمع 22 خرداد در میدان هفت تیر در ذهن ها ماند .همان زنی که انگشت اشاره اش را به سمت یکی از نیروهای پلیس نشانه گرفته بود و با او صحبت می کرد.
معصومه ضیاء از دستگیر شدگان تجمع 22 خرداد همان زن جوان در عکس است که آن روز می خواست به پلیس بفهماند که کارشان نه تنها غیر قانونی نیست بلکه اینگونه سزاوار ناسزا و برخورد خشونت آمیز نیز نیست. معصومه ضياء 22 خرداد سال 85 در تجمعی اعتراضی زنان نسبت به قوانین تبعیض آمیز در میدان هفت تیر دستگیر شد و يك هفته در بند 209 زندان اوين به سر برد.
یک سال حبس تعزیری رایی است که تا کنون دادگاه برای این فعال جنبش زنان صادر کرده است و به همین زودی ها دادگاه نتیجه تجدید نظر را اعلام می کند .اما معصومه ضیاء نسبت به رای نهایی دادگاه موضع خاص خودش را دارد:"برایم فرقی نمی کند. نتیجه هرچه باشد من در راه فعالیت اجتماعی برای زنان مصمم تر شده ام."
رای هایی که دادگاه برای دستگیر شدگان 22 خرداد صادر کرده، معصومه را در بهتی فرو برده که انگار یک سال حبس تعزیری خودش را نمی بیند:"فعالیت های زنان فعالیت هایی نیست که چنین حکم هایی در انتظارشان باشد.احساس می کردم در جامعه ای که جمهوریت را به یدک می کشد زندگی می کنم و بنابراین انتظار چنین حکم هایی را برای این فعالیت ها دور می دانستم."
او می گوید:"قرن 21 قرن گفتگو در چارچوب علمی،اجتماعی و فرهنگی و غیره است اما نتیجه این حکم ها نشان داد که در دادگاهها و زندان های ما چوب و چماق حاکم است و نه گفتگو."
و برای تایید حرف هایش به همان عکس ثبت شده در کنار متروی هفت تیردر روز 22 خرداد اشاره می کند:"نیروهای پلیس مردی را کتک می زد که دیدنش بسیار دردناک بود و قبل از آن هم یک مشت توی صورتم کوبیده بودند که اعتراض من عکسی شد که شما به آن اشاره می کنید.من فقط می خواستم بگویم که این کارشان درست نیست و حتی پس از گذشت دو سال آن صحنه های خشن را نمی توانم فراموش کنم."
معصومه ضیاء حادثه 22 خرداد و دستگیری اش در میدان هفت تیر را نقطه عطف فعالیت هایش می داند:"در زندان بود که قوانین تبعیض آمیز را لمس کردم .این که احساس کردم به عنوان یک زن حق صحبت کردن و اعتراض را ندارم و این خیلی دردناک است."
حدود یک هفته در زندان اوین بودن برای معصومه کوله بار تجربه به بار آورده است:"لحظه لحظه ی زندان برایم خاطره بود و بزرگ ترین درس های زندگی ام را همان زمان ها آموختم.آنجا احساس زیبای با هم بودن و اتحاد را تجربه کردم. و از همان زمان بود که مسئله زنان هم برایم به طرحی جدی تبدیل شد."
"اگر حکم یک سال حبس ات تایید شود چه می کنی؟"معصومه با همان آرامش همیشگی اش جوابم را می دهد:"می دانم که آن شرایط را تحمل می کنم.این که کجا باشم مهم نیست . ورودم به فرایند فعالیت های اجتماعی زنان مرا مصمم تر کرده است و حتی اگر حکم ام نهایی شود عزمم را برای مبارزه جزم کرده ام."
او از وقتی وارد جریان های شکل گرفته زنان شده از نزدیک مشکلات را لمس کرده است:"هر چند قوانین ضد زن درزندگی من چندان نقشی نداشته اما تاثیر این قوانین را بر زندگی زنان ایران می بینم. همین دیدگاه های سخیف نسبت به زنان ناشی از این قوانین است."
او می گوید:"در جامعه نگاه غلط به خودم به عنوان زن را حس می کنم اما دوست دارم وقتی دخترم بزرگ شد به دختر بودنش افتخار کند".
چه دردی بزرگ تر از این است که ببینی دختران جامعه ات از جنس شان ناراحت باشند و توانایی را در مرد بودن ببیند؟




گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام، و ساقه های جوانم ازضربه های تیرهایتان زخمدار است، با ریشه چه میکنید ؟ گیرم که در سراین باغ بنشسته در کمین پرنده ای، پرواز را علامت ممنوع میزنید، با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟ گیرم که میکشید، گیرم که میزنید، گیرم که میبرید، با رویش ناگزیر« جوانه ها » چه میکنید؟



صفحه اول


تماس



آرشیو




همسایه ها


Weblog Commenting by HaloScan.com

This page is powered by Blogger. Isn't yours?