<$BlogRSDUrl$> Javaanehaa "جوانه ها"

Thursday, December 20, 2007


و باز هم کریسمس .... عجب گیری کردم ها 


در میان فامیل و آشنایان آلمانی من چندتایی هستند که خودشان را در مورد ایران متخصص میدانند. از جمله:
١- آقای L که در معتبرترین مجله‌های آلمانی سردبیر قسمتی است، و وقتی میبیند که من با حرارت دارم راجع به مسائل ایران صحبت میکنم، لبخند عاقل اندر ... میزند و به من میگوید که من مسائل را خیلی سیاسی میبینم.

٢- خانم R که در یکی از روزنامه های دست راستی و با تیراژی متوسط در سطح آلمان جانشین سردبیر است، وقتی که من از مبارزات زنان ایران و یا خواسته های آنان سخن میرانم به من میگوید که من سالها است که در ایران نبوده‌ام پس نمیتوام آنطور که باید و شاید از ایران امروز شناخت داشته باشم. البته شناخت ایشان هم به پروازهای فیرست کلاس ایشان با لوفت هانزا از فرانکفورت به تهران و بعد با ایران ایر به اصفهان و با ماشین مخصوص به ویلای خانواده شوهرشان در جایی در اصفهان و هدایای گرانقیمت خانواده شوهرشان از جمله فرشهای نفیس و خوردن بریانی محدود میباشد و بس.

٣- آقای K که دکترای شرق شناسی دارد و یکی از مشاوران سیاسی حزب دست راستی اتحاد دموکرات مسیحی (حزب صدراعظم کنونی آلمان) است هر وقت مرا میبند میگوید که من بی خود دارم وقت خودم را تلف میکنم. از نظر او ایران واقعی همین هست که الان وجود دارد. یعنی همین احمدی نژاد و خرافات و تعصبات کور و ... او معتقد است ایران زمان شاه ساختگی بود و ایران همین هست و خواهد بود و من و اپوزیسیون آب در هاون میکوبیم.

٤- آقای F که استاد حقوق یکی از دانشگاهای آلمان است و هنوز به ایدئولوژی چپ سالهای دهه هفتاد خود پایبند است. او با اینکه در یک دانشگاه کنزرواتیو و در یک رشته‌ای که معمولاً آدمهای دست راستی و کنزرواتیو اجازه اشتغال پیدا میکنند، با موهای بلند ( تا به کمر) خود و با شلوار جین و کاپشن خاکی و یا مشکی رنگ جین به کلاسهای درس میرود. ضمناً سیگارش را هم هنوز خودش می پیچد و تنباکوی مورد نیازش هم (که خیلی بد بو هم هست) را از واردات آمریکای لاتین انتخاب میکند. او هم هر وقت مرا می بیند میپرسد: تو از این خوکهای سرمایه داری و یا سگهای امپریالیستی توقع داری که ایران را رها کنند؟ منظورش البته نامه های اعتراضی و تقاضاهایی است که در مورد روابط ایران و آلمان، و یا تقاضای پادرمیانی برای آزادی فعالین داخل ایران و یا مثلاً همین آخری ها اعتراض به آزادی دارابی، به مسئولان آلمانی ارسال میکنیم. وی همیشه از من میخواهد که به جای فعالیت مثلاً در زمینه زنان به تقویت نیروی ضدامپریالیستی کمک رسانم ...و آخرش به اینجا میرسد که تنها مخالف جرج بوش باشم و در مقابل رژیم ایران چیزی نگویم که نکند بهانه ای به دست نئوکانها برای جنگ بدهم ....
خوب دوباره کریسمس در پیش است و من باز دوباره باید از این همین حرفها بشنوم.... عجب گیری کردم‌ها




گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام، و ساقه های جوانم ازضربه های تیرهایتان زخمدار است، با ریشه چه میکنید ؟ گیرم که در سراین باغ بنشسته در کمین پرنده ای، پرواز را علامت ممنوع میزنید، با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟ گیرم که میکشید، گیرم که میزنید، گیرم که میبرید، با رویش ناگزیر« جوانه ها » چه میکنید؟



صفحه اول


تماس



آرشیو




همسایه ها


Weblog Commenting by HaloScan.com

This page is powered by Blogger. Isn't yours?