<$BlogRSDUrl$> Javaanehaa "جوانه ها"

Monday, September 17, 2007


دو نکته و .... سنگسار 


١- به این فکر میکردم که بیشترین قربانیان و جان باختگان اسلام سیاسی خود مسلمانان بوده اند و طبیعتاً از محرومان آنها. دیگر اینکه اقلیتی که بیشترین ضربه ها را از عملیات سیاسی و تروریستی اسلامیست‌ها در کشورهای اروپایی و آمریکایی خورده و میخورند هم مسلمانان هستند، و باز متآسفانه این زنهای مسلمان هستند که چه در کشورهای مسلمان و چه در کشورهای دیگر بیشترین فشار را از عملیات و فعالیتهای اسلامیست‌ها متحمل شده و میشوند.

٢- در کامنتی آمده بود ....آه که چه فرصتهای گرانبهایی رو این اپوزیسیون عقب مانده ما از دست میدن. بجای اینکه در این موقعیت حساس با ائتلاف دور مسائل اصلی، برای جانشینی احتمالی دولت در تبعید تشکیل بدن، قانون اساسی پیشنهادی بنویسن، برنامه های تحقق رفراندم ارائه کنند و سیاستهای بعد از تحول حکومت رو مشخص کنن، هنوز که هنوزه سر مطالب خاله رنکی پاچه همدیگه رو گاز میگیرن و همدیگر رو عقب میندازند. یکی هنوز میخواد شاه بشه، بقیه هم با ذهنیت سلطانی بدنبال جمهوری نوع خودند. هیچکدوم هم به چیزی کمتر رضایت نمیدن.
من در جواب نوشتم: من با گفته شما موافقم ولی نکته ای را که در صحبتهای شما گرفتم این است که به یک نخبه گرایی معتقدید، و به نظر من این هم یکی از ضعفهای ما ایرانیان است. اگر معتقدید باید کاری کرد چرا خودتان با همفکرانتان آستین ها را بالا نمیزنید و با دیگر جمعهای جوان موجود یک شبکه به راه نمی اندازید و منتظرید چند تا فسیل که تازه تا مغز استخوانشان هم استبداد زده هستند کاری برای شما و ما انجام دهند؟ به قول فروغ " هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودال می ریزد مرواریدی صید نخواهد کرد". مطمئن باشید اگر به کارتان اعتقاد داشته باشید کسانیکه منتظر نشسته اند تا یکی شروع کند پشتیبانتان خواهند بود و به شما خواهند پیوشت. میخواهم بگویم فقط در کنار نشستن و نق زدن و گقتن که اگه دست من اینطور میشد و آنطور، دردی را دوا نمیکند، باید وارد میدان شد.
.
٣- شب گذشته در یک جلسه ای شنونده بودم که در آن خانم مهستی شاهرخی در مورد سنگسار صحبت میکردند. دل انسان با شنیدن سخنان از این وحشی گری و عقبگرد تاریخ به دوران بربریت به درد میآمد. خانم شاهرخی توانستند این حس نفرت از این جنایت را در دلهای شنوندگان بیدار کنند. ولی در سخنان ایشان مسئله ای مرا نا آرام میکرد و آن اینکه ایشان سنگسار را، که به نظر من حد اعلای جنایت و اعمال خشونت در قبال یک فرد از جامعه میتواند باشد ( به خصوص به خاطر ارتکاب جرمی که اصلاً در دنیای متمدن سالیان سال است که جرم نیست)، به مسائل دیگر و به جلوه های دیگر اعمال خشونت عمومیت میدادند. ایشان در صحبتهایشان بارها گفتند که اگر کسی یا کسانی شخصی را در جامعه ایزوله کنند، این هم یک نوع سنگسار است.
به نظر من این یک نوع از بین بردن قبه این نوع از جنایت و لوث کردن فاجعه سنگسار است. ایشان نمونه ای آوردند از زنی ایرانی در پاریس که بوسیله مردان ایرانی چپ و فعال سیاسی به طور گسترده طرد و ایزوله شده بود، چرا که آن زن با مردی رابطه جنسی داشته است، و این را هم یکی از موارد از سنگسار قلمداد کردند.
من با این مثال خیلی مشکل داشتم. آخر درست که مردان ایرانی عقب افتاده پاریس به آن زن نوعی از خشونت اعمال کرده اند، ولی آیا آن زن که در شهری مثل پاریس زندگی میکند و میتواند به راحتی دوستان و آشنایانی را پیدا کنند که اورا بفهمند و تازه خوشحال باشد که کوتوله های ایرانی او را طرد کرده اند، میتواند به راحتی دست به افشاگری زند و چهره واقعی این "فعالان سیاسی" را به دیگر ایرانیان و انسانها بشناساند، و اینکه میتواند به کار و زندگی و علائق اش ادامه دهد و بپردازد، و حتی زندگی جدیدی را آغاز کند با آن قربانی سنگسار در ایران وعراق و افغانستان یکی است؟ چرا ما نباید هر پدیده ای را در کانسپت خودش و در جای خودش بررسی کینم؟
چرا یک قربانی خشونت را- که اتفاقاً شاید نباید او را قربانی نامید چون او زندگی خودش را اکتیو در دست گرفته و در یک دنیای مدرن آنطور که خواسته زنگی کرده و این فسیل های ایرانی بوده اند که اینجا و آنجا سبکی مغزشان را اعیان و آشکار کرده اند- زنی که هزاران راه و امکان برایش مهیا است که در نقش قربانی نرود، با آن قربانی که هیچ امکانی، هیچ پشت و پناهی، هیچ راه فرای ندارد (و شاید متأسفانه در بعضی موارد حتی خود را مستحق آن هم می داند، چون خود را " گناهکار" میداند) می توان در یک کتگوری دانست و یکی کرد؟ من اینطور نمیبینم و معتقدم باید در به کار بردن واژه ها و اصطلاحاتی که بار تاریخی و اجتماعی مشخصی و معینی دارند محتاط باشیم.




گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام، و ساقه های جوانم ازضربه های تیرهایتان زخمدار است، با ریشه چه میکنید ؟ گیرم که در سراین باغ بنشسته در کمین پرنده ای، پرواز را علامت ممنوع میزنید، با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟ گیرم که میکشید، گیرم که میزنید، گیرم که میبرید، با رویش ناگزیر« جوانه ها » چه میکنید؟



صفحه اول


تماس



آرشیو




همسایه ها


Weblog Commenting by HaloScan.com

This page is powered by Blogger. Isn't yours?