<$BlogRSDUrl$> Javaanehaa "جوانه ها"

Sunday, August 05, 2007


صدو یکمین سال مبارزه با ... و مشروعیت 


سال سوم دبیرستان بودم و در آنزمان (١٣٥٥ ) تاریخ یکی از دروس عمومی مان بود. به دلایلی که الان برایم روشن است ولی آنزمان برایم ناآشنا بود، هیچ رغبتی برای خواندن و حاضر کردن آن در خود سراغ نداشتم. روزی از روزهای اسفند ماه با دوستی از مدرسه به خانه آمدیم. مامان خواست برایمان عصرانه ای حاضر کند و ما هم به دنبالش روانه آشپزخانه شدیم. دوست پرچانه ام هم در میان حرفهایش لو داد که فردای آنروز امتحان تاریخ داریم. مامان من که تا آنزمان هیچ وقت دخالت جدی در درس خواندن من نمیکرد گفت پس زود عصرانه تان را تمام کنید شروع به خواندن کنید و ما را در آشپزخانه رها کرد و رفت. آن دوست ندانست که با آن جمله اش چه بلایی سر من آورد. او بعد از صرف عصرانه سریع بهانه ای آورد و فرار را بر قرار ترجیح داد. و من تا خواستم کاری به غیر از تاریخ خواندن انجام دهم، مامان میگفت برو سر درست مگر فردا امتحان تاریخ نداری؟ خلاصه چشمتان روز بد نبیند که من آنروز مجبور شدم برای اولین بار به شکلی جدی تاریخ بخوانم.....
و وقتی به دوران انقلاب مشروطه رسیدم ساعت یازده شب بود ... بارها از خودم میپرسیدم آخر چرا مردم هیچ اعتراضی نمیکردند؟ خوب چرا همه این تبعیض و تحقیرها را میپذیرفتند؟ و در دلم چپ و راست به مظفرالدین شاه و محمد علی شاه و دیگر دشمنان مشروطه، حقوق شهروندی و مدافعان تاریکی، استبداد و ارتجاع هرچه بد و بیراه بلد بودم میگفتم...
میخواندم و عصبانی میشدم، میخواندم و دلم برای مشروطه خواهانی که زندان و شکنجه و یا در آخر کشته شده بودند غمگین میشد، میخواندم و چرا چرا میکردم....
.
حال صدویکمین سالروز مشروطه را پشت سر میگذاریم و ما هنوز در جنگ با تاریک اندیشانیم ...
و هنوز دختری دانش آموز در نیمه های شب با چشمانی سرخ بر روی نیمکت آشپزخانه نشسته و از خود میپرسد چرا زندانی سیاسی؟ چرا اسارت و شکنجه برای کسانی که سری پر شور دارند؟ چرا دانشجویانی که به خاطر عشقشان به آزادی، برابری و عدالت خواهی مانند دیگران سر به زیر نیانداخته اند، و جرمشان تنها ابراز اعقایدشان بوده، باید اینگونه دستگیر شوند و به زندان بیافتند؟ چرا سکوت، چرا مردم ما هنوز باید تحت ستم استبداد بوده و تبعیض و تحقیر را بپذیرند؟ در دل حتماً به ... و ...(نفرینی های تاریخ) لعن و نفرین میفرستد و... پاسی از چهار صبح گذشته به رختخواب خواهد رفت و قبل از خواب به چرا چرا کردن خود ادامه خواهد داد.




گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام، و ساقه های جوانم ازضربه های تیرهایتان زخمدار است، با ریشه چه میکنید ؟ گیرم که در سراین باغ بنشسته در کمین پرنده ای، پرواز را علامت ممنوع میزنید، با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟ گیرم که میکشید، گیرم که میزنید، گیرم که میبرید، با رویش ناگزیر« جوانه ها » چه میکنید؟



صفحه اول


تماس



آرشیو




همسایه ها


Weblog Commenting by HaloScan.com

This page is powered by Blogger. Isn't yours?