<$BlogRSDUrl$> Javaanehaa "جوانه ها"

Wednesday, July 25, 2007


یک داستان واقعی 


تهران اردیبهشت 58
یکی از دخترهای خاله بزرگه ام معلم انگلیسی دوره راهنمایی بود، که به تازگی در کنار تدریس در مدرسه دخترانه ای که رسماً استخدام شده بود، مشغول تدریس حق الزحمه ای در یک مدرسه پسرانه در شرق تهران نیز بود. از اتفاق پسر خاله کوچکه ام نیز شاگرد این مدرسه بود. در آن روزهایی که رژیم ضد زن تازه به قدرت رسیده دستور جنگ با زنان را صادر کرده بود و در یکی از برنامه هایش در این راستا از سوی "مشاوران امور تربیتی" اش دانش آموزان را علیه معلمان دگراندیش بسیج کرده بودند، دختر خاله ما بعد از اینکه اتومبیلش را در جایی بیرون از مدرسه پارک میکند و در میان همه همه پسرهای نوجوان به سوی در مدرسه روان میشود، به ناگاه میشنود که بچه ها از پشت سر او شروع به دادن شعار« یا روسری یا توسری» می کنند. وی که حسابی جا خورده بوده برمیگردد ببیند که آیا از شاگردان کلاس او هم در میان جمع شعار دهنده وجود دارد یا نه؟ که ناگاه همه ساکت میشوند و او پسرخاله مشترکمان را در میان جمع میبیند. وقتی آنها نگاهشان به هم گره میخورد، پسرخاله سرخ شده و فرار را بر قرار ترجیح میدهد و آنروز سرکلاس هم نمیرود. بعد از اتمام تدریس در آنروز، دختر خاله به سوی اتومبیل میرود و می بیند که با وسیله ای نوک تیز شعار " مرگ بر بی حجاب " بر روی بدنه اتومبیلش حک شده است. او هم سرراست به سمت خانه خاله کوچکه میرود ووقتی در به روی او باز میشود با عصبانیت سراغ پسرخاله را میگپرد. خاله که در جریان امور بوده میگوید: من اورا تنبیه کرده ام، ضمناً از جانب او به خاطر این بی احترامی ازتو عذر میخواهم و لطفاً او را ببخش. خاله تعریف میکند که پسرش نداسته چگونه به یکباره او هم به همراه جمع شروع به سر دادن آن شعار شده است.
دختر خاله ولی میخواهد خودش از زبان پسرخاله بشنود. بعد از اینکه پسرخاله سر به زیر افتاده از اطاق دیگری بیرون میاید و در مقابله خاله کوچکه و دختر، خاله بزرگه قرار میگیرد میگوید: ببخشید، آخر من از پشت متوجه نشدم که شمایید.
دختر خاله میگوید: گیرم که یکی دیگر از معلمان زن بود، چرا شما بچه ها باید نسبت به معلمان زنتان بی حرمتی کنید؟ خوب آنهای دیگر هم دخترخاله های کسی مثل تو هستند. ضمناً آیا تو روی ماشین من با چاقو شعار نوشته ای؟ که پسرخاله میگید نه و او بعد ازآن فرار مستقیم به خانه آمده است و در جریان شعارنویسی نمی باشد.
حالا آن دختر خاله بعد از اینکه چند سال پیش به خاطر مسائل عجیب و غریبی که در ایران بر سر راه زنان شاغل وجود دارد، خود را بازخرید کرده و مشغول تدریس خصوصی در خانه ها میباشد.
...و آن پسرخاله با همسر ایرانی اش در یکی از کشورهای اروپایی زندگی میکند و هر دو، مذهب و نامشان را تغییر داده و به نوعی میشود گفت با خانواده قطع رابطه کرده اند.




گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام، و ساقه های جوانم ازضربه های تیرهایتان زخمدار است، با ریشه چه میکنید ؟ گیرم که در سراین باغ بنشسته در کمین پرنده ای، پرواز را علامت ممنوع میزنید، با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟ گیرم که میکشید، گیرم که میزنید، گیرم که میبرید، با رویش ناگزیر« جوانه ها » چه میکنید؟



صفحه اول


تماس



آرشیو




همسایه ها


Weblog Commenting by HaloScan.com

This page is powered by Blogger. Isn't yours?