<$BlogRSDUrl$> Javaanehaa "جوانه ها"

Monday, July 23, 2007


نوشتن، نوشتن و باز هم نوشتن...به خصوص از تجربه ها نوشتن 


خورشید خانم از نوشتن میگوید. و چقدر درست و به جا میگوید!
د.
شنبه شب با چندتن از دوستان ایرانی و آلمانی رفته بودیم بیرون، صحبت به اینجا کشیده شد که ببینید در مورد حکومت نازیها چقدر کار شده و چقدر کتاب های واقعه نگاری، ثبت مدارک، خاطره نویسی و ... نوشته شده و بیرون آمده و هنوز در دانشگاهها بر روی آن دوران دارد کار علمی و تحقیقی صورت میگیرد؟ ولی وقتی به ایران نگاه میکنیم میبنیم که ایرانیها در اینمورد خیلی کوتاهی کرده اند.
من گفتم با اینکه به شما حق میدهم ما کم کاری کرده ایم ولی این قضیه کمی با هم متفاوت است. اولاً رژیم نازی هیتلری دیگر سرنگون شده بود که آغاز به کار تحقیق بر روی آن شروع شد، دوماً مردم آلمان نسبت به مردم ایران با توجه به مختصات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی که قبل از آن دوازده سال داشته اند (حکومت نازیها) قابل مقایسه نیستند. و سوماً کسانیکه به نقد آن دوران نشسته اند اکثراً از نسل بعدی بوده اند و نه آنها که خود درگیر ماجرا بوده اند.
دوست آلمانی در جواب من گفت که اولاً خیلی از آلمانیهایی که در همان سالها مهاجرت کردند دست به کار شدن و در کشورهای میهمان از فاشیسم و حکومت توتالیتر، روانشناسی توده گرفته تا تاریخ نگاری برپایی رژیم هیتلری، چگونه گی راه فرارشان و خاطره نویسی دست به قلم زدند. روبه ما ایرانیان گفت: مثلاً همین شماها کو کتابهای خاطرات تان از دوران این رژیم؟
دوماً شاید مردم ایران در شرایطی نامطلوب از لحاظ فرهنگی به چاه رژیم ملاها افتادند و لی ایران در همان زمان دارای متخصصین علوم سیاسی، اجتماعی و تعلیم و تربیت سکولار بود، آنها چه کردند؟ به خصوص آنهایی که به کشورهای اروپایی و آمریکایی آمدند؟
سوماً رژیم ایران بیست و هشت سال است که در قدرت است و الان نسل دیگری در جامعه فعال است، به خصوص به خاطر جوانتر بودن ایرانیان نسبت به جوامع دیگر. آیا آنها دیدی انتقادی به قضایای اتفاق افتاده ندارند؟
و دوست آلمانی دیگری به کمک او آمد گفت همین شما زنهای ایرانی، مرتب سمینار و گروه تشکیل میدهید و برنامه سخنرانی برپا میکنید ولی همه اش به فارسی و بین خودتان، با خودتان و درگیر مسائل خودتان هستید و به بیرون نگاهی نمیاندازید و توجه ندارید. مثلاً همین شماها چرا نباید یک مرکزی را راه بیاندازید برای جمع آوری اسناد زنان ایرانی مقیم آلمان در مبارزه با و فرار از رژیم جمهوری اسلامی؟
دیدم واقعاً دارند درست میگند جوابی نداشتم به غیر از اینکه بار دیگر بگویم که دانشگاههای داخل را باید فراموش کرد و دانشجویانی هم که تازه گی برای دوره دکترا از ایران بیرون میآیند اکثراً مبتلا به یک محافظه کاری وحشتناکی هستند که به سوی این نوع از پروژه ها نمیروند. مثال زدم که چندی پیش زن جوانی را در مترو که ظاهرش معلوم بود ایرانی است مورد مخاطب قرار دادم. گفت دارد دکتری آموزش و تعلیم و تربیت را میگذراند. از وی پرسیدم چرا با اینکه از طرز لباس پوشیدنش کاملاً روشن است که معتقد نیست ولی این روسری کوچکی را که فقط فرق سرش را پوشانده به سر کرده؟ خندید گفت خوب عادت است و تازه اینجوری شوهرش راضی تر است و تازه اگر تصادفاً با سفارتیها برخوردی داشته باشد دچار مشکل نمیشود.
آنهایی هم که فاقد این نوع محافظه کاری ها نیستند، وقتی پایشان به اینجا میرسد دچار یک بحران هویت میشوند که تازه یادشان میافتد ایرانی هستند و چون آنها در رژیم ولایت فقیه (یک رژیم توتالیتر) پرو بال گرفته اند، همان تعاریفی را که رژیم از ایران و ایرانی بودن دارد را درشان زنده و تقویت میشود. آنها هم این موضوعات را نه میبینند، و نه برایشان اهمیت دارد و نه ارزش پرداختن و شاید حتی بعضی از آنها ماها را دور شده از هویت اصلی مان بدانند. در صورتی که چه کسی میتواند بگوبد ایرانی این است و آن؟ مضخرفترین حرفی را که اتفاقاً از ایرانیان آکادمیک پست مدرن می شنوی اصطلاح " دیاسپورای ایرانی " است. آخر چه کسی میتواند این دیاسپورا را تعریف و مشخصات آنرا تعیین کند؟ تازه در دوران مدرن که ارتباطات اینقدر پیشرفت کرده و هر پدیده ای (به خصوص فرهنگی ) با سرعت در حال شدن، تأثیر پذیرفتن و تغییر کردن است، صحبت کردن از دیاسپورای ایرانی مانند این جمله است که" فاطمه الگوی زن ایرانی است و بس". آخر کدام نگاه و کدام مشخصات از فاطمه (با توجه به تعاریف مختلف که از فاطمه وجود دارد) و کدام زن ایرانی و در کدام دوره و زمان مورد نظر است" و در ثانی چه کسی اینرا میگوید" و اگر هم بگوبد چرا باید مورد قبول همه باشد؟
ولی چیزی که مرا بعد از آن گفتگو به خود مشغول ساخت، همان کم کاری ما ایرانیان در مورد ثبت وقایع و تجاربمان است. بیآید شروع کنیم به نوشتن و بنویسم و بنویسیم. به قول خورشید خانم:
« درباره حرف زدن و نوشتن از تجربه ها خیلی های دیگه هم گفتن، و ادبیات فمینسیتی هم بهش توجه ویژه ای داره. نوشتن علاوه بر به چالش کشوندن قدرت، اثر شفا بخش هم می تونه داشته باشه. فهمیدن اینکه اونقدر قدرت داری که ساکت نمونی و جواب بدی به اونچه که به تو می گذره خودش می تونه به توانمند سازی ات کمک کنه.»
و به قول بل هوکس:
« "برای ما، حرف زدن [از واقعیت های زندگی امان] تنها یک نوع بیان قدرت خلاقانه نیست، بلکه یک مقاومت است، یک عمل سیاسی که سیاست های قدرت را که ما را بی نام و بی صدا می خواهد به چالش می کشد. به همین دلیل، این کار شجاعانه است، و به همین دلیل، این کار یک تهدید به شمار می آید. برای آنانی که که قدرت ستم پیشه در دستشان است، این تهدید حتما باید از بین برود، منهدم شود، و خاموش شود."»




گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام، و ساقه های جوانم ازضربه های تیرهایتان زخمدار است، با ریشه چه میکنید ؟ گیرم که در سراین باغ بنشسته در کمین پرنده ای، پرواز را علامت ممنوع میزنید، با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟ گیرم که میکشید، گیرم که میزنید، گیرم که میبرید، با رویش ناگزیر« جوانه ها » چه میکنید؟



صفحه اول


تماس



آرشیو




همسایه ها


Weblog Commenting by HaloScan.com

This page is powered by Blogger. Isn't yours?