<$BlogRSDUrl$> Javaanehaa "جوانه ها"

Friday, June 15, 2007


هویت من، ما و یک نکته دیگر 



١- مدام از سوی طرفداران "اصلاحات" و یا به قولی «دوم خردادیها» به من (و امثال من) انگ زده میشود که از ایران بی خبرم، که برداشتهای غیرواقعی نسبت به ایران دارم که ایران امروز، ایران دهه شصت نیست و ...

از سوی حسین درخشان- یسم ها ( البته که او تنها نیست) هم که خودش فکر میکند تئوری " پست کلنیالیزم" را به تنهایی کشف و ابداع کرده (لااقل اگر آنرا درست فهمیده بود که چه هست، باز هم یک قدم جلو بودیم ولی متأسفانه او هم مانند همپلاگی‌های داخلی‌اش تنها به اصطلاحات و لغاتی که دارای باری فلسفی و تاریخی مشخص و معینی هستند تجاوز کرده و آنها را لوث و از معنی تهی میکند. نگاه کنید که در ایران اسلامی چه بر سر جمهوریت، پارلمان، انتخابات، دموکراسی، حقوق شهروندی، حقوق بشر و ... آمده است.) متهم به طرفداری از آمریکا و امپریالیسم و استعمار و از همه خنده دارتر بی‌هویت و به دور از اصل خویش می‌شوم.
راجع به این هویت باید یک پست مفصل بنویسم. اصلاً هویت ایرانی و یا مثلاً آلمانی چیست. مگر میشود هویت را با شابلون سنجید و آیا میشود آنرا بتونیزه کرد؟

و در جایی از سوی عده‌ای که من آنها را چپ‌الهی مینامم متهم به بورژا، دست راستی، ضد سوسیالیسم، اسلام فوب، طرفدار اسرائیل و... متهم میشوم. البته که این چپ‌الهی ها لزوماً فقط چپ‌ها و مارکسیست را شامل نمیشوند، بلکه آنهایی هم که مبارزه با آمریکا آنهم از نوع ارزان چپ پوپولیستی از نوع چاورزی (که از میکروفون سازمان ملل استفاده میکند تا بگوید چقدر به مانند احمدی نژاد احمق است ) را رسم زندگی سیاسی خود قرار داده‌اند و به مانند نو جوانانی که از روی احساسات در کنسرت مدونا جیغ میزنند، ضد آمریکایی اند و بس (اکثریت ایرانیان ساکن آمریکا را میتوان در این دسته قرار داد- آنها به علت ضد بوش بودن و همینطور در مخالفت با سیاستهای داخلی و خارجی آمریکا، چشم بر روی دستآوردهای دیگر جامعه مدنی آمریکا می‌بندند و از خود هم نمی‌پرسند چه شد که آمریکا – همینطور استعمار و امپریالیسم – آمریکا شد و ما شدیم مفلوکان استعمارزده‌؟ آیا همین ارتجاع حاکم در ایران و منطقه نیست که راه را برای سوء استفاده دیگران باز کرده است. البته اتفاقی هم نیست که این هموطنان چپ الهی ما سوء استفاده های دیگران و به خصوص روسیه، چین، ژاپن را و همچنین اتحادیه اروپا و هند و در این اواخر ونزوئلا و کوبا را هم نمیبینند.
موردی که جای تعجب دارد اینجا است که همه آنها از آزادیهای لیبرالی آمریکا استفاده میکنند تا همان آزادیهای لیبرالی و حقوق شهروندی را به مسخره کشیده و به هیچ انگارند، به جای برخاستن و مقابله کردن با تهدیدهایی که حقوق شهروندی را از سوی دولتمردان آمریکایی و حتی همکاران اروپایی آنها به خطر انداخته، به جای آنکه به خیابانها بیآیند و خواهان حقوق خود و هموطنان خود باشند، به پشتیبانی چاورز و حتی احمدی نژاد میپردازند، و داشتن "انرژی هسته‌ای" را حق مسلم جنایتکاران میدانند. غافل از اینکه در دست رژیمی مثل حکومت ایران حتی چاقو هم نباید داد زیرا که به جای پوست کندن سیب و پرتقال، انسانها را قصابی میکند. کسی هم نیست که از این هموطنان مبارز و غیور که حتی حاضر نیستند آمریکا را هم ترک کنند به بهشت برین که احمدی نژاد برایشان مهیا کرده برگردند بپرسد: حق و حقوق شهروندی ( در ایران) به چند من؟
جالبتر از همه آنهایی هستند که مثلاً از دانشگاه استنفورد حقوق میگیرند تا دکترایشان را بگیرند و بعد هم حتماً در همان آمریکا هم به دنبال کرسی استادی خواهند بود، مدام هم از امکانات همان جامعه استفاده میکنند، آنطور که میخواهند و با آنی که میخواهند زندگی میکنند و بعد از همانها میشنویم که اگر هموسکسوئلها در ایران اعتراض کنند در جبهه بوش قرار گرفته اند. و یا اگر فعالین زنانی فریاد به اعتراض برآورند میخواهند بیایند در غرب پناهنده شوند. باید پرسید پس خود شما آنجا چه میکنید؟ چرا اگر کسی به هر علتی میخواهد خودش را از آن جهنم نجات دهد و به مانند خود شما در غرب زندگی کند، همدست جرج بوش میشود؟ و یا اصلاً چرا باید وضع کشور ما آنگونه باشد که بتوان برای فرار از آن دست به یک همچین کارهایی زد؟ میخواهم بگویم این دوستان اصل قضیه را فراموش کرده اند و تنها همانطور که در بالا گفتم سطحی و تنها از روی احساس ( حس حقارت؟) ضد آمریکایی (غربی) هستند.
و در آخر از سوی دست راستیها، ناسیونالیستهای کور و شاه‌الهی هم متهم به چپول، وابسته بودن، نادان بودن و... میشوم
من کیستم؟ ما کیستیم؟

٢- من از یک چیز خیلی متعجم و آن اینکه همه افرادی (چه در ایران و یا در کشورهای دیگر و به خصوص در همین آلمان که روزانه شاهد آنم) که خود را مسلمان میدانند و معتقدند آنچیزهایی که دارد به اسم اسلام اتفاق میافتد ربطی به اسلام ندارد، چرا علیه این سوء استفادها هیچ اقدامی نمیکنند. میخواهم بپرسم چرا مثلاً آنها اجازه میدهند عده ای قدرت طلب و جنگجو و به قول آنها کسانیکه تعبیری خشن از اسلام دارند از دینشان استفاده میکنند تا به مقاصد سیاسی خودشان برسند؟ چرا زنهای مسلمانی که معتقدند در اسلام زن و مرد برابرند به نابرابریهایی که به "نام دینشان" اجرا میشود تن میدهند؟ برای نمونه در مساجد همه دنیا قسمت زنان برای نماز کوچکتر، حقارانه‌آمیزتر، تاریکتر، در تابستان گرمتر و در زمستان سردتر و...از قسمت مردان آن مسجد می باشد. و از همه چیز تحقیرآمیزتر ورودی است که برای زنان در نظر میگیرند. ولی زنان مسلمان هیچ اعتراضی بدان ندارند و گویا اصلاً اینها را نمیبینند.




گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام، و ساقه های جوانم ازضربه های تیرهایتان زخمدار است، با ریشه چه میکنید ؟ گیرم که در سراین باغ بنشسته در کمین پرنده ای، پرواز را علامت ممنوع میزنید، با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟ گیرم که میکشید، گیرم که میزنید، گیرم که میبرید، با رویش ناگزیر« جوانه ها » چه میکنید؟



صفحه اول


تماس



آرشیو




همسایه ها


Weblog Commenting by HaloScan.com

This page is powered by Blogger. Isn't yours?