<$BlogRSDUrl$> Javaanehaa "جوانه ها"

Thursday, March 29, 2007


دولت هلند مسئول دستگیری پانزده سرباز انگلیسی است 



١- خوب وقتی هر کس در ایران دستگیر و زندانی میشود تقصیر دولت هلند است، پس چرا دولت هلند را در دستگیری این سربازان مقصر ندانیم؟
نامه آن زن نظامی انگلیسی هم که خیلی شبیه اعترافات شفاهی جهانبگلو بود، پس این هلندی‌ها نه تنها در دستگیری فعالان در ایران نقش ایفا میکنند، بلکه در تهیه ندامت نامه‌های شفاهی و کتبی آنان هم رل اصلی را بازی کرده و میکنند. راستی آیا "اقرانامه" خانم محبوبه عباسقلی زاده را که به زبان خودش میگوید کار کار هلندیها است را خوانده‌اید. من که اسرائیل نرفتم بدانم واقعاً پشت پرده این دنیای سیاست چه میگذرد ولی آنهایی که رفته‌اند، فهمیده‌اند که جنبش زنان ایرانی هم دامنش آلوده است. البته ما زنان چه بخواهیم چه نخواهیم دامنمان آلوده است و به خاطر همین هم نه تنها باعث شدیم که از بهشت بیرونمان کنند، بلکه باعث بدبختی آدم بیچاره هم شدیم.
ولی چیزی را که این حضرات متوجه نمیشوند و نمیخواهند و در حقیقت به نفع‌شان هم نیست که متوجه شوند، جمله‌ای است که خانم عباسقلی زاده بلافاصله عنوان میکند، توجه کنید:
« توی دور جدید بازجویی ها محور اصلی ادعاهای آنها از من در مورد این بود که مرکز کارورزی- ان جی اویی که من مسئولیتش را به عهده دارم- از طریق همکاری با موسسه هلندی هیواز ، دارد به جنبش زنان پول تزریق می کند و تمام مدت من ضمن رد کامل این ادعا، داشتم به کارشناس پرونده اثبات می کردم که نمایندگان زن مجلس و دولت آقای احمدی نژاد بیشترین اهداء کننده کمک به جنبش زنان هستند، چون با طرح ها و لوایح رنگارنگی که هر روز در جهت محدودتر کردن زنان تصویب و اجرا می کنند، همینطور به نیروهای جنبش زنان اضافه شده و به جنبش انگیزه تزریق می شود. بحث دیگرم هم این بود که مگر فعالیت های جنبش زنان چقدر پر خرج است که لازم باشد پولی صرفش بکنیم. ولی واقعا گاهی فکر می کنم آدم تا فمنیست نباشد نمی تواند باور کند که این همه آدم شبانه روز می توانند فقط به خاطر کرامت انسانی و جنسیتی خودشان، با دست خالی فعالیت کنند.»
آری به قول مادربزگ اسرائیل نرفته من این را میگویند سوراخ دعا را گم کردن.

٢- آیا اگر من درسالهای انقلاب فعال بوده‌‌ام و به خاطر آنهم تحقیر، شکنجه و زندانی شده‌‌ام و بعد اً فرار را بر قرار ترجیح داده‌ام و خارج نشین شده‌ام و در تمام دوران هم مخالف این رژیم باقی مانده‌ام ولی در هیچ کاری که این رژیم را تضعیف کند - به خصوص در این فضای باز سیاسی اروپا و آمریکا- نقشی نداشته‌ام، حتی در نشان داد جنایات این رژیم هم به خارجیان موفق نبوده‌ام و هنوز هم با اینکه مخالف سرسخت رژیم ولایت فقیه هستم در ساختن اپوزیسیون قوی که به جای خود حتی نمیتوانم در متحد کردن همسایه‌های ایرانی‌ خود که مخالف رژیم هم میباشند موفق باشم، فعالیتم از حد خواندن و نوشتن و امضا کردن (آنهم با نام مستعار) فراتر نمیرود،... بر آن جوان امروزی که در دوران ولایت فقیه به دنیا آمده و بزرگ شده، چیز دیگری را نه میشناسد و نه تجربه کرده است، توانسته در آن فضای بسته و خفقان آور به خصوص به عنوان زن دوتا کتاب ‌بخواند (آنهم در آن بلبشوی تبلیغات و چرندیاتی که هر روزه در رسانه‌های داخل ایران به خورد ملت میدهند) و آگاهی خود را بالا ببرد و از روی ناآگاهی (آخر چگونه و از چه طریق باید آگاه شده باشد؟ و ما چه کرده ایم) و ناچاری ( و حتی ترس از محروم شدن از تحصیل و اشتغال) به خاتمی و رفسنجانی رای داده و اما هم اکنون آن کار خود را هم نقد میکند، برتری دارم؟

٣- به نظر شما خواننده مبارز چه مشخصاتی دارد؟ یعنی کسیکه در زمانهای دوری به خاطر فعالیتهای سیاسی مجبور به ترک وطن شده و بعد به دنبال علائق خودش رفته و حالا در یک پایتخت اروپایی زندگی میکند و هر از چند گاهی یک ترانه را بازسازی و دوباره اجرا میکند وشاید کارهای جدید او به تعداد انگشت دست هم نرسیده باشد، و تازه کارهای اورا هم نه جوانان در ایران بلکه کسانی که مانند خود او و یا من (که باید عنوان "پیرو پاتالهای سیاسی" بهمان اهدا شود) و آنهم از روی حسی نوستالژی زمزمه میکنیم، خواننده ای مبارزی است؟ وآن زنانیکه در ایران علنی و با نام حقیقی خود برای بالا بردن آگاهی و کسب حقوق زنان مورد تحقیر قرار میگیرند، کتک میخورند، به زندان میروند، خانواده‌ها و عزیزانشان هم مورد مهرورزی قداره بندان رسمی و غیر رسمی قرار میگیرند و... آنها مبارز نیستند؟ نمیدانم که آیا در افراد نزدیکتان زندانی داشته اید یا نه؟ رنجی که خانواده زندانی تحمل میکند، کمتر از رنج روحی که خود زندانی متحمل میشود نیست...
اینجا را بخوانید و خود قضاوت کنید. آیا واقعاً اینگونه برخورد‌ها و نوشته‌ها دردی را از ما گرفتار شده‌گان در چنبره ارتجاع و خرافات و سنت دوا میکند؟ آیا کمکی خواهد بود در راه مبارزه با ارتجاع حاکم؟ آیا اینگونه فکر کردن و نوشتن باعث به هدر رفتن نیروهایمان و استفاده خشم و نفرتمان در راهی بی ثمر نخواهد بود؟ آیا دشمن را اشتباهی فرض نکرده‌ایم؟ بیش از این به انشعاب و پراکندگی دامن نزنیم...

مهشید هم در اینمورد نوشته‌ای دارد خواندنی.




گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام، و ساقه های جوانم ازضربه های تیرهایتان زخمدار است، با ریشه چه میکنید ؟ گیرم که در سراین باغ بنشسته در کمین پرنده ای، پرواز را علامت ممنوع میزنید، با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟ گیرم که میکشید، گیرم که میزنید، گیرم که میبرید، با رویش ناگزیر« جوانه ها » چه میکنید؟



صفحه اول


تماس



آرشیو




همسایه ها


Weblog Commenting by HaloScan.com

This page is powered by Blogger. Isn't yours?