<$BlogRSDUrl$> Javaanehaa "جوانه ها"

Saturday, March 24, 2007


کوزه های بهاری من ( ٢) 


امروز میپردازم به بهترین وبلاگ نویس مرد ایرانی:
علی عبدی نویسنده وبلاگ تا دموکراسی که آخرین پست آنرا در زیر میخوانید.

مرد گناهکار فمینیست!
مي گويند كه همه بي گناهند مگر آن كه خلافش ثابت شود. در مورد مردهاي فمينيست اين گزاره صادق نيست. مردهاي فمينسيت هميشه گناهكارند مگر آن كه خلافش ثابت شود؛ كه خلافش هم به اين راحتي ها ثابت نمي شود. يك مرد فمينيست به نظرم در تمام عمر با آدم هايي روبه روست كه فكر مي كنند اين مرد حتمن ريگي به كفشش هست و هدف هاي پليدي از اين "فمينيست بازي ها" دارد وگرنه اگر عقل داشت و آدم حسابي بود و هدف هاي بد نداشت كه نمي رفت فمينيست بشود! البته من هنوز با جامعه ي مردان فمينيست (هشت الي دوازده نفر!) آشنايي زيادي پيدا نكرده ام و بيشتر در حد تعارفات خودماني و سلام و عليك بوده است اما فكر مي كنم خيلي از تجربه ها و برخوردهايي كه با آن روبه رو مي شويم شبيه هم باشد.
يكي از بحث هاي هميشگي كه در جمع هاي مردانه سر مي گيرد، مخصوصن در دقيقه هاي اول صحبت، اين است كه به من مي گويند زن ها نيازي به قيم ندارند و خودشان بلدند حق خودشان را بگيرند و الآن هم به اندازه ي كافي حق و حقوق دارند و مردها را بيچاره كرده اند و نمي خواهد منِ مرد كاسه ي داغ تر از آش شوم! مي گويند كه اول كلاه خودم را بچسبم كه باد نبرد باقي كلاه ها پيشكش. حالا مي خواهد بين مردهاي دانشجو نشسته باشم، يا بين مردهاي سياستمدار، يا مردهاي فاميل، يا مردهاي توي خيابان كه همين طوري اتفاقي مي بينم. تقريبن براي همه يك جور واكنش ايجاد مي كند كه يك مرد از حقوق خانم ها دفاع كند.
گاهي اين برخورد را بين خانم ها هم مي بينم كه با يك حالت ترديد به من مي نگرند. بارها شده كه خانم ها بعد از عذر خواهي از اين كه قصد پرسيدن يك چنين سؤالي را دارند، كه به نظر من سؤال بسيار به جايي است و بايد پاسخ داده شود، مي پرسند كه چرا مي خواهم مثلن قوانين تبعيض آميز تغيير كند. و ادامه مي دهند اين قوانين به نفع مردان است و با وجود اين قوانين من مي توانم چند همسر بگيرم يا زنم را راحت طلاق دهم و يا از زنم بخواهم كه به من تمكين كند. در حالي كه با تغيير اين قوانين خيلي از امتيازهايي كه منِ مرد دارم را از دست خواهم داد.
و چون دفاع يك مرد از حقوق زنان غير طبيعي است پس بايد كاسه اي زير نيم كاسه باشد. يك بار منزل يكي از اقوام بوديم و شلوغ هم بود. دختر كوچك جمع داشت با عروسكش بازي مي كرد. به مادرش گفتم چرا برايش تفنگ نمي خريد؟ گفت دخترم تفنگ دوست ندارد. و خب صحبت هاي ما شروع شد. يك آن احساس كردم هيچ كس حرف نمي زند و همه دارند ما را نگاه مي كنند.داشتم مي گفتم مرد و زن اگر هم تفاوتي دارند نبايد سبب نابرابري حقوقي شود. وسط هاي صحبتم بود كه يكي از نزديكان حرفم را قطع كرد و گفت كه براي "براي مخ دختران را زدن" راه هاي بهتري هم هست! انگار كه حرف دل همه ي مردان و حتي زنان جمع را زده باشد. همه برايش كف زدند و هورا كشيدند و دست مريزاد گفتند.
مي خواهم بگويم هميشه يك چنين ذهنيتي پس ذهن اغلب آدم هايي كه باهاشان سر و كار داريم هست. باورش براي جوامع مردسالار خيلي سخت است كه يك مرد فمينيست باشد. اين را هم بنويسم كه حتي يكي از اقوام به مادرم پيشنهاد كرده كه من را به يك روان شناس معرفي كنند! از دلايل اين برخوردها خواهم نوشت.
مسلمن ادامه دارد!




گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام، و ساقه های جوانم ازضربه های تیرهایتان زخمدار است، با ریشه چه میکنید ؟ گیرم که در سراین باغ بنشسته در کمین پرنده ای، پرواز را علامت ممنوع میزنید، با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟ گیرم که میکشید، گیرم که میزنید، گیرم که میبرید، با رویش ناگزیر« جوانه ها » چه میکنید؟



صفحه اول


تماس



آرشیو




همسایه ها


Weblog Commenting by HaloScan.com

This page is powered by Blogger. Isn't yours?