<$BlogRSDUrl$> Javaanehaa "جوانه ها"

Sunday, March 11, 2007


..... 


بالاخره یکی پیدا شد که زحمت جواب دادن به پرت و پلاهای آقای حسین درخشان را به خود بدهد.
.
مهشید مینویسد:
آقای درخشان ، دوستانه با شما سخن میگویم هرچند که شما را دوست خود نمیدانم. چرا که دوستان خود را با درنظر گرفتن سطح تفکر و شعور ایشان با دقت انتخاب میکنم.شما نه عقل درست حسابی دارید ، نه انسان واقع بینی هستید ، نه ذره ای حقیقت جویی در شما سراغ دیده ام. از پرت و پلا گویی دست بردارید آقا. قدرت آنالیز مسائل اجتماعی در شما نیست . توانایی درک آنچه میگذرد نیز در شما وجود ندارد .شما را پدر وبلاگستان نامیده اند و این چندان از حقیقت به دور نیست. اما دنیایی خارج از این شهر دیجیتال وجود دارد که شما در ساختش و درکش نقشی ندارید. اینچنین چون بچه ی 4 ساله ای که به دنبال پاکتی شکلات بر زمین فروشگاه غلت میزند ، سمجانه سعی نکنید که خود را به عنوان پدرخوانده به ثبت برسانید. موجب خنده میشوید.شما مُهری از ادبیات آخوندی و فرهنگ آخوندی بر پیشانی دارید. من شما را جاسوس و مزدور جمهوری اسلامی نمی شناسم ولی ادبیات شما بوی ِ گند ِ سنت ِ آخوندی و باور به فرهنگ شبان ـ رمه ای میدهد. زنان ایران امروز در صف مقدم مخالفت با رهبر شما و ایده های شما و تفکر شما ایستاده اند. جنبش زنان ایران ، یکی از هوشمندانه ترین جنبشهای موجود در ایران است. زنان ایران مشتی از هم مسلکان شما نیستند که از جملاتی چون : "کسانی که اصولا با تلاش برای حقوق برابر زن و مرد مخالفند دارند زنان را هل می‌دهند به سمت تله‌ای که برایشان چیده‌اند""از چندوقت پیش معلوم نیست چه کسی توی سر این خانم‌های عزیز انداخته که کسانی می‌خواهند ...""همان‌قدر که خوشحالم کسانی مثل او دارند سرعقل می‌آیند..."استفاده میکنید.شما به خود قیاس میکنید و برخورد آگاهانه ی انسانهایی را که با شناخت و آگاهی حرکت میکنند و از هزینه ی آن باخبرند و در حد وسع خود مایلند هزینه ی حرکت خود را تامین کنند تصویری میدهید که انگار ایشان نیز همچون گروه سرگردان و هورا کشان نمازهای جمعه ی رهبرانتان هستند.
من قصد مخالفت با استدلال های شما را ندارم ، چون برخلاف شما که خود را انسان منطقی و مستدلی میدانید ، من استدلالی در گفتار شما ندیدم که قابل برخورد باشد. آنچه بود نگاه مرد ـ کودکی است که خود را مرکز دنیا میداند و بر کاخ عاج نشسته و می نالد که چرا هر کسی هر کاری میخواهد بکند نظر او را نمیخواهد و با او مشورت نمیکند. شما نه شادی صدر را میشناسید ، نه محبوبه ی عباسقلی را ، نه فرناز سیفی را و نه هیچ کس دیگری را. با همان شناخت محدودی که از جامعه و مسائل آن دارید میتوانید باور کنید که بازجوی فرناز وقتی به او گفت که : "شخص او با مطالبات زنان هیچ مساله‌ای ندارد "، من کاملا معتقدم که شما دروغ نمیگویید ، شما این گفته را باور میکنید. نوشتار شما مدتها پیش نشان داده که درک شما از دنیای اطرافتان همین است و بیش از این نیست . بر همین روال میتوانید بنشینید و بگویید : " شما اگر خیلی ادعا دارید بروید و کاری کنید که به مجلس بروید، آن قانون را تصویب کنید، با زنان میانه‌روی جناح راست وارد تعامل و رایزنی شوید و شورای نگهبان و رهبر را برای پذیرش این قانون آماده کنید." این نمایشی از سطح هوش و شعور شماست. مقصر نیستید. همه ی انسانهای دنیا با سطح هوش مساوی به دنیا نیامده اند. حال اگر چنین سخنان حکیمانه ای !! را از همه نمیشنویم ، شاید به این دلیل است که هوش افراد کم هوش نیز درجات مختلف دارد. بسیاری از آنها با درصد هوش پایین هم قدرت تشخیص کم هوشی خود را دارند و مثل شما نسبت به درک و فهم خود توهم ندارند که فکر کنند حالا اگر توانستند نقشی در به وجود آمدن وبلاگهای فارسی داشته باشند ، یک پا آنالیزر اجتماعی هم هستند. خوشحالم که اگر وبلاگستان برای کسی آب نشد ، برای شما موردی برای کسب نان شد و شما توانستید توسط آن خود را به ثبت برسانید و درآمدی نیز از این طریق کسب کنید. اما اینهمه خودتان را جدی نگیرید ، به جان خودتان قسم ، کس دیگری هم این کار را نمیکند .بارها که نوشته های شما و آنالیز های صدتا یک قازتان را خوانده ام ،و هر بار موجب شدید که در اوج نگرانی و ناراحتی ، لبخندی بر لب داشته باشم. بگذارید تصویری که به من میدهید را برایتان ترسیم کنم .فکر میکنم که فیلم مورد علاقه ی شما باید "پدرخوانده "باشد ، و در خیال خود بر جایگاه " دون کارلئونه " تکیه زده اید و بار میدهید و راه حل میدهید و دستتان را برای بوسیدن به سمت افرادی که برای رفع مشکل خود نزد شما آمده اند دراز میکنید . بیدار شوید ، نگاهی در آینه به خود بیاندازید ، این اتفاق حتی در دنیای شو بیز هم نخواهد افتاد ، کاپولا هم هیچ قصدی برای جانشینی شما به جای مارلون براندو ندارد. حد اقل خبرش هنوز درز نکرده . باور کنید دشمن شما نیستم .اما دوست شما هم نه. اگر قدری واقع بین بودید و با خودشناختی و خود آگاهی و درک درستی از خودتان و ظرفیت و توانایی تان حرکت میکردید ، اینگونه پرت گویی نمیکردید . نمیگویم نظر ندهید ، هر کسی قادر است نظر دهد و میدهد. ( متاسفانه در بین هموطنان ما این مسئله بیشتر مشکل ساز است تا راه حل چون بسیاری از افراد نظر کارشناسانه در مورد مسائلی میدهد که هیچ اطلاعی از آنها ندارند ) . نظر دادن حق طبیعی شماست. اما نظر دادن و پیشنهاد کردن با خط دادن و راه کار دادن و خود را مرکز کاهنات تصور کردن متفاوت است. آنچه شما میکنید دومی است و فقط موجبات رفاه خاطر و خنده را فراهم می آورد. هر چند خنده لازم است.این خنده اما با آنچه از نوشته های طنز پردازان خود میگیریم متفاوت است.خندیدن بر نادانی دیگران چندان حس خوبی به همراه ندارد. این خنده هیچ تفکر و خِردی را به دنبال ندارد. در نوشتار شما جای اندیشه و فکر خالی است و من اطمینان ندارم که رل میمونی را که جای دوست و دشمن را نشان میدهد را نیز آگاهانه انتخاب کرده باشید.




گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام، و ساقه های جوانم ازضربه های تیرهایتان زخمدار است، با ریشه چه میکنید ؟ گیرم که در سراین باغ بنشسته در کمین پرنده ای، پرواز را علامت ممنوع میزنید، با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟ گیرم که میکشید، گیرم که میزنید، گیرم که میبرید، با رویش ناگزیر« جوانه ها » چه میکنید؟



صفحه اول


تماس



آرشیو




همسایه ها


Weblog Commenting by HaloScan.com

This page is powered by Blogger. Isn't yours?