<$BlogRSDUrl$> Javaanehaa "جوانه ها"

Monday, February 19, 2007


یک سؤال 


١- بدبخت سرزمینی که قهرمانی ندارد.
٢- بدبخت سرزمینی که احتیاج به قهرمان دارد.
این هردو جمله از برشت میباشد که در نمایشنامه " زند‌گی گالیله " آمده است.
جمله اول از سوی آندرا ( پسر خدمتکار و از شاگردان گالیله) که به ایده‌ها و آرمانهایش وفادار باقی میماند و در نگاهش گالیله، برخلاف اینکه در دادگاه حرف خود را پس میگیرد، هنوز قهرمان است ولی قهرمانی دیروزی که زمانش گذشته. و جملهء دوم از خود گالیله است که به خاطر فشارهای روحی و جسمی که به وی وارد کرده‌اند و همینطور چون به خاطر ترس از مجازات کلیسا حرف خود را در دادگاه فرمایشی پس گرفته به شدت نادم، افسرده و درهم شکسته است.
حالا سئوال من این است که این جملات تا چه حد به ما و شرایط ما ربط پیدا میکند؟ چرا مدام ما به خصوص جملهء دوم را از هموطنانمان میشنویم؟ آیا همه کسانی که این جمله را استفاده میکنند یک منظور مشترک را بیان میکنند؟ شما چه فکر میکنید؟




گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام، و ساقه های جوانم ازضربه های تیرهایتان زخمدار است، با ریشه چه میکنید ؟ گیرم که در سراین باغ بنشسته در کمین پرنده ای، پرواز را علامت ممنوع میزنید، با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟ گیرم که میکشید، گیرم که میزنید، گیرم که میبرید، با رویش ناگزیر« جوانه ها » چه میکنید؟



صفحه اول


تماس



آرشیو




همسایه ها


Weblog Commenting by HaloScan.com

This page is powered by Blogger. Isn't yours?