<$BlogRSDUrl$> Javaanehaa "جوانه ها"

Tuesday, January 16, 2007


بدن زن و ایدئولوژی ها 



١- تازه‌گیها کتاب راه نایلونی « Nylon Road » که مجموعه‌ای است از نقاشیهای داستانی از پارسوآ؟ باشی (Parsua Bashi) به دستم رسید که یکنفس خواندمش. برایم موضوعش خیلی جالب بود، گفتم بدینوسیله لااقل یک صفحهء آنرا با شما تقسیم کنم (عکس بالا).

٢- مدتها است که دلم میخواست در زمینهء موضوع مطرح شده در این صفحه از کتاب با نازلی" سبیل طلا" صحبتی دوستانه داشته باشم و از این فرصت کوتاهی که در میان گرفتاریهای اخیرم یافته‌ام، استفاده میکنم و با او به گفتگو می‌نشینم:
نازلی عزیز، من و تو بر سر خیلی از موارد اختلاف نظر داریم (البته چه خوب) ولی درچند چیز اتفاق نظر داریم. یکی از آنها هم یکی از مباحث فمینستی یعنی در اختیار داشتن بدن زن از سوی خود اوست . برایم ولی این سؤال است که تو اگر واقعاً به این مسئله معتقدی، تویی که در خارج از کشور هم زنده‌گی میکنی و ترس و اجباری مجبورت نمیکند که در رأی گیریهای نمایشی شرکت کنی و از همه مهمتر توئی که میگویی اعتقادی به اسلام نداری، چگونه است که روسری سرت میکنی و برای رأی دادن از تورنتو به اُتاوا میروی و در سفارت ولایت فقیه ظاهر میشوی؟ آیا در آن دقایقی که حجاب و کدهای لباس جمهوری اسلامی را رعایت کرده‌ای اختیار بدن خود را به خاطر رأی دادن در اختیارصاحبان قدرت و یا نه هم‌نظرانت که معتقدند با رأی دادن مشت محکمی بر دهان استعمار زده‌اند، قرار نداده‌ای؟ و یا شاید فکر میکنی که هدف وسیله را توجیه میکند؟ پس بگو کدام هدف است و کدام وسیله‌؟ موهای تو و پاها و دستهای تو وسیله‌اند که برای رسیدن به هدف (کدامین؟) از داشتن اختیار بر آنها، حتی برای دقایقی، میگذری و به یک ایدئولوژی ضد زن می‌سپاری؟ چرا لااقل ما زنان خارج از کشور که آن گرفتاریهای داخلی‌ها را نداریم و واقعاً هم رأی دادن و ندادن ما فرقی نمیکند ( چرا البته بهتر مورد سوء استفاده و تقلب قرار میگیرد)، در مقابل بازیچه دست قرار گرفتن و استفاده ابزاری از بدنهایمان نباید مقاومت کنیم. چه دلیلی موجه‌تر که نمیخواهیم بدنهایمان را حتی برای لحظه‌ای در اختیار قدرت و ایدئولوژی قرار دهیم؟
البته اینرا هم بگویم که من هم یکبار از این نوع اشتباه را، البته نه به خاطر رأی دادن، انجام داده‌ام و همان زمان هم احساسم این بود که این دیگران هستند که برای من تصمیم گرفته‌اند و حالم به شدت از خودم بهم میخورد و حالا پشیمانم وهمانطور که به تو این انتقاد را دارم، آنرا بر خودم هم وارد میدانم.




گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام، و ساقه های جوانم ازضربه های تیرهایتان زخمدار است، با ریشه چه میکنید ؟ گیرم که در سراین باغ بنشسته در کمین پرنده ای، پرواز را علامت ممنوع میزنید، با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟ گیرم که میکشید، گیرم که میزنید، گیرم که میبرید، با رویش ناگزیر« جوانه ها » چه میکنید؟



صفحه اول


تماس



آرشیو




همسایه ها


Weblog Commenting by HaloScan.com

This page is powered by Blogger. Isn't yours?