<$BlogRSDUrl$> Javaanehaa "جوانه ها"

Monday, November 13, 2006


بلوغ فکری 



به نظر من یکی از تفاوتهای مابین ما ایرانیان و این بی دینان اروپائی ( در اینجا آلمانی) این است که دوران بلوغ برای ما تنها به تغییرات بیولوژیکی ختم میشود و مورد توجه قرار میگیرد و نه تغییرات روحی، روانی و فکری و مسائل حول و هوش آنها. یعنی همانطور که یک نوزاد در زمان بدنیا آمدن و جدا شدن وی از بند ناف مادرش از نظر بیولوژیکی به موجودی مستقل تبدیل میشود، در دوران بلوغ باید که این استقلال کامل شده و از نظر روحی، روانی، فکری و نظری و ... هم مستقل شود. ولی این مرحله در فرهنگ ما اتفاق نمی افتد و اگر در اینجا و آنجا می‌ببینید که نوجوان بالغ شده‌ای آشکارا ساز خودش را میزند، حتماً هم شاهد شوک پدر و مادری هستید که توجه ای به این تغییرات نمیکنند ویا نمیتوانند آنها را بپذیرند.
و به نظر من این مبدأ بسیاری از مسائل اجتماعی فرهنگی ما ایرانیان است. چراکه:
١- بچه‌ها آشکارا نمیگویند برشان چه میگذرد، چگونه میبینند، به چه میاندیشند و در مواردی خاص شجاعانه اعلام نمیکنند که دارای نظری متفاوت از نظر اولیاء‌اشان میباشند و از ابراز نظر واقعیشان خود داری میکنند. زیرا میدانند که اگر جیکشان درآید مصیبتی است و اولیاء آنها نمیتوانند بپذیرند پس سکوت و نوعی سازش را آغاز میکنند و این شاید همان ریشهء سازشکاری ما و همیاری و همکاری ما با صاحبان قدرت است.
٢- پدرو مادرها بچه‌ها را چون از گوشت و خون خود میدانند، همراهی و سازش آنان را هم به پای همین مسئله میگذارند. نزد پدر و مادر ایرانی نمیتوانی بچهء آنان باشی ولی در مواردی سلیقه دیگری داشته باشی و یا راه دیگری را برای زنده‌گیت انتخاب کنی به غیر از آنی که پدر و مادر برایت تعیین کرده اند و یا آرزویش را دارند. برای همین است که اگر دختری خلاف خواست خانوادهء خود اقدام کند و یا مثلاً پسرخانواده‌ای همجنسگرا باشد، فجایع جبران ناپذیری خوانده میشوند و بچه‌های خلاف‌کار با جملاتی مانند: معلوم میشود که پدر و مادر خود را دوست نداری، در سینه‌ات به جای قلب سنگ است، دل مادرت را شکستی و یا کمر پدرت را خم کردی و... روبرو میشوند. پدرو مادر ایرانی بچه خوب و قدرشناس را آنی میدانند که خواستهء آنها را انجام دهد و نه آنی که خود انتخاب کرده‌اند، پدرو مادر ایرانی خوشبختی بچه‌هایشان در آنچیزی که خود خوشبختی میدانند میبینند و نه آن چیزی را که بچه‌هایشان را خوشبخت میکنند، پدرو مادر ایرانی بلوغ روحی در زنده‌گیش غریب است، چرا که خودش آنرا تجربه نکرده و نمیتواند هم آنرا در مورد بچه‌های خودش بپذیرد و بچه های آنها هم آنرا تجربه نخواهد کرد... و این یکی از دور گردانی است که ما در آن گرفتاریم. و شاید خیلی به دور از واقعیت نباشد که بگوئیم به همین خاطر هم جامعه ما تاکنون به بلوغ فکری خود نرسیده. شما چه فکر میکنید؟




گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام، و ساقه های جوانم ازضربه های تیرهایتان زخمدار است، با ریشه چه میکنید ؟ گیرم که در سراین باغ بنشسته در کمین پرنده ای، پرواز را علامت ممنوع میزنید، با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟ گیرم که میکشید، گیرم که میزنید، گیرم که میبرید، با رویش ناگزیر« جوانه ها » چه میکنید؟



صفحه اول


تماس



آرشیو




همسایه ها


Weblog Commenting by HaloScan.com

This page is powered by Blogger. Isn't yours?