<$BlogRSDUrl$> Javaanehaa "جوانه ها"

Tuesday, August 22, 2006


مفتش اعظم!!؟؟ 



١- میهماندار بودم، میهماندار عزیزی چهارده ساله، کسی که با دلتنگی بزرگ شدنش را فقط از طریق تلفن و عکس نظاره بودم. پنداری همین دیروز بود که مامان یک روز صبح زنگ زد و گفت که عمه شده‌ام. حالا میهماندارش بودم باهم گفتیم و بحث کردیم. از گذشته‌ها برایش گفتم و چه با علاقه، سراپا به گوش می‌نشست و سؤال میکرد. و چه زیبا بود طرح کردن نظراتش.

٢- دوستی در انتقاد به نظرات من راجع به اطلاح‌طلبان برایم کامنتی گذاشته که قسمتی از آنرا در زیر میآورم:
" من می گویم کسی /که خودش می گوید به جدایی نهاد دین از نهاد دولت معتقد است به من و شما جه مربوط است که عقایدش را تفتیش کنیم که آیا سازگاری درونی دارد یا نه ؟او ( هر کس که هست) خودش می گوید سکولار است و شما بر می گردید می گویید سکولار بودن با دین تو در اتناقض است . یعنی عملا در جایگاه مفتش اعظم می نشینید . من واقعا نمی دانم سروش (مثلا) مشکلات اعتقاد ی خودش را چگونه حل می کند . حتما او هم توجیهاتی برای خودش دارد .اما چه توجیهاتش قابل قبول باشد چه نه من حق ندارم از او بازخواست کنم و هولش بدهم به یک طرف .آخوندها می گویند تو( سروش مثلا) مسلمان نیستی شما می گویید سکولار نیستی . می بینید ؟ هر دو در یک جبهه اید؟"
در جواب این دوست متذکر میشوم که این به اصطلاح روشنفکران دینی و یا اصلاح‌طلبان کسانی مانند مثلاً فقط یک استاد دانشگاه و یا فقط صاحب نظر نبوده‌اند که در جایی نظراتشان را بیرون داده‌اند و من هم باید خوب به عنوان نظر بشنوم و یا نقد کنم. آنها پایه ریزان، طراحان، عاملان و آمران یک رژیم توتالیتر اسلامی بوده‌اند. آنها به عمد تاریخ را از سال ١٣٦٨ شروع میکنند. میخواهند نقش خود را در کشتارهای ٥٧ تا ٦٧ را از تاریخ سرزمینمان محو کنند، میخواهند بر کشتار جوانان این سرزمین چه در جنگ، چه در زندان، چه در خیابان و... سرپوش بگذارند. میخواهند غارتگری مالی و معنوی، فرهنگی و علمی میهنمان را با سکوت برگزار کنند. آنها که خود نقش عمده‌ای در شکل گیری و تداوم این رژیم مذهبی و توتالیتر داشته و هنوز دارند و میخواهند داشته باشند، چگونه میتوانند بدون برخورد به گذشته‌شان عنوان کنند که سکولارند و در پی ساختن جامعه‌ای هستند که دین و دولت در آن کاملاً جداست ؟ بدون اینکه گذشتهء خود را به نقد کشند و نگویند پس چرا در گذشته چنین کردند؟ بدون آنکه از وقایع بگویند که چه شد؟ بدون اینکه بگویند حال چه شد که متغییر شده‌اند؟ و یا نه بدون اینکه خمینی و یا خط قرمزهای این رژیم ( مانند این قانون اساسی قرون وسطایی) را به زیر سؤال ببرند؟
نه، من مفتش اعظم نیستم! من یک تبعیدی‌ام که بر کشورش و تاریخ آن و بر مردمش چشمی دارد و در جایی که انحرافی میبیند آنرا گوشزد میکند. و ضمناً چرا این دوست ما میخواهد همه چیز را وارونه کند؟ دوست محترم، من نه آمر بوده و هستم و نه عامل، از زندان و شلاق و وسایل شکنجه هم در نزد من خبری نیست و برعکس یادمان نرود که چه کسانی مفتش اعظم بوده‌اند. کسانی را که من به آنان انتقاد کرده‌ام خود یا آمر و طراح و تئوریسن زندان و شلاق و شکنجه و..... بوده‌اند و یا عامل .

٣- بیست و هشت مرداد هم آمد و رفت و من میاندیشم، همانطور که نسل مادران و پدران ما نتوانستند به درایت بیاندیشند و عمل کنند، نسل ما هم نتوانست مانع از بوجود آمدن این غده سرطانی شود و حال هم نسل کنونی آن‌چنان در تار و پود بافته‌های این غده (به خصوص بخش اصلاح‌طلب آن) که در همهء اندام این جسد نیمه جان ریشه دوانیده درگیر و اسیرند، که مشکل به نظر میرسد بتواند خود را از آن رها کرده و جان تازه‌ای به این کالبد بدمد. بیست و هشت مردادهای دیگر هم در راه هستند و خواهند بود.




گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام، و ساقه های جوانم ازضربه های تیرهایتان زخمدار است، با ریشه چه میکنید ؟ گیرم که در سراین باغ بنشسته در کمین پرنده ای، پرواز را علامت ممنوع میزنید، با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟ گیرم که میکشید، گیرم که میزنید، گیرم که میبرید، با رویش ناگزیر« جوانه ها » چه میکنید؟



صفحه اول


تماس



آرشیو




همسایه ها


Weblog Commenting by HaloScan.com

This page is powered by Blogger. Isn't yours?