<$BlogRSDUrl$> Javaanehaa "جوانه ها"

Wednesday, July 19, 2006


کدامین روز زن!؟ 



داشتم آماده میشدم که به پیشنهادهای خود که در پست قبلی از آنها گفته بودم بپردازم که به یک باره، نوشته این وبلاگ مرا از عملی کردن تصمیم خود برای امروز باز داشت و آنرا به بعد موکول میکنم. حال جواب من به آقای علی رضا ( صبا بی قرار).
.
.
دوست عزیز سلام، من با نظرات راننده ترن ( یکی دیگر از خواننده‌های این وبلاگ) کاملاً موافقم و در تکمیل آن میخواهم در اینجا چند نکته ای را تذکر دهم.
.
١- تعیین یک روز خاص در حقیقت تعیین یک سمبل ( دیکته‌اش درست است یانه؟) است. حال باید دید یک جنبش در رسیدن به به خواسته‌هایش کدام سمبل را بر میگزیند. آیا فاطمه میتواند سمبلی مطرح برای زن ایرانی در هزاره سوم تاریخ بشریت باشد؟ زنی که در سنین پایین و با دستور از بالا و به مصلحت پدرو اطرافیان به عقد مردی با چندین سال اختلاف سن درمیآید؟ زنی که به گفته حدیثی ( فکر میکنم جعفر صادق) زمان آمدن علی به خانه هم یک چوب برای کتک زدن آماده میکند و هم خود را برای هم‌آغوشی؟ زنی که در هیچ کجا زبان برای احقاق حقوق شخصی خود باز نکرده؟ زنی که فقط مادر و همسری بوده و در ١٩ سالگی فوت میکند؟ حال فکر نمیکینی پذیرفتن این روز به عنوان روز زن در حقیقت صحه گذاشتن به این نوع سمبلها و خواست پذیرش آنها از سوی زن ایرانی است؟ آیا شما اینرا برای زنان ایران میخواهی؟ اگر چنین است که چرا خودتان را به دردسر نوشتن این پست کرده اید شما به آنچه خواسته اید در جامعه ایران رسیده اید.

٢- تعیین یک روز به عنوان یک سمبل همیشه باری تاریخی، فلسفی، فرهنگی و غیرو با خود به همراه دارد. ٨ مارس تاریخچه زنان مبارزی را به همراه خود دارد که با قوانین مردسالار، با دولتیان مردسالار، حتی با مردهای زنده گی شخصی خود (شوهر، برادر، پدر بزرگ، پسر و حتی در جائی نوه پسری خود) و با زنان مردسالار ( زنان مذهبی و مادران و خواهران، همکاران و دختران و غیره به مبارزه برخواسته اند و تا حدی به خواسته های خود رسیده اند. بر سر این مبارزات تحلیلهای فراوان فرهنگی، اجتماعی، تربیتی و فلسفی شده. هم اکنون تعداد زیادی تئوری ها فمینیسم در دانشگاهها تدریس میشود، فمینیسم به یک شاخه جداناپذیری از فلسفه مدرن، جامعه شناسی، تاریخ اجتماعی تبدیل گشته و یک دستآورد بشریت به حساب میآید. و هنوزهم تئوریسین هایی را به خود مشغول کرده. روز تولد فاطمه اما ما چه چیز را برای جشن گرفتن داریم؟

٣- مسئله دیگری را که به خوبی راننده ترن عنوان کرده و آن اینکه جنبش ها همیشه در مقابل قدرت حاکم قرار میگیرند ( حتی جنبشهای ارتجاعی مثل نئو نازیها در آلمان) و همیشه هم از جانب دولتها مورد مقابله ( با و بدون خشونت ) قرار گرفته اند. پس این کاملاً از جانب شما بی انصافی و اگر حرف دلم را بزنم مغرضانه است، وقتی که میگوئی: « من به ذهنم می‌رسد یا برگزار كنندگان این تجمع ها از كتك خوردن لذت می‌برند و دوست دارند با مظلوم نشان دادن، حق به جانب بودن خود را به رخ بكشند. » و یا آنجائیکه میگویی: « كه می‌خواهند خارجی‌ها این تصاویر را ببینند و بگویند: وای در ایران حقوق بشر بیش از پیش دارد پای مال می‌شود و باید برایشان كاری كرد و دل خوش كرده‌اند به كمك بیگانگان...» .

٤- مشکلی که من با اصلاح طلبان دارم ( از متنت اینچنین برداشت کردم، اگر اشتباه کردم عذر میخواهم) این است که با قاطی کردن، لوث کردن، وارونه جلوه دادن، تغییر ماهیت دادن به دلیل واهی ایرانی و اسلامی کردن و در آخر از معنی اصلی خارج کردن اصطلاحاتی مانند دموکراسی، مدرنیته، سکولاریته، لائیسیته، فمنیسم، جنبش، حزب، جبهه و....آنچنان مباحث روشنفکری ما را دچار سردرگمی و اغتشاش کرده‌اند که شاید باید یک نسل بگذرد تا از تأثیر سوء آنها رها شویم... حقوق زنان، حقوق بشر و اونیورسال است، خواهش میکنم نخواهید به خاطر مسائلی که از طرح آنها در اینجا معذورم مدام بخواهید رنگی بومی و ایرانی و اسلامی به آن بدهید.

٥- وقتی که من این متن شما را خواندم دوباره به یاد تئوری " نسبیت فرهنگی" که در اینجا (غرب) در میان شرق شناسان طرفداران زیادی دارد، انداخت و چه خوب خانم شهلا شفیق در اینمورد گفته که: " ما ایرانیها می باید مواظب «نسبی نگری فرهنگی»، باشیم. « نسبی نگری فرهنگی»، سُس خوشمزه ایست که در دانشگاههای غرب تولید می شود و آنچنان خوش رنگ و لعاب است که به هر غذای فاسد و گندیده ای که بمالیم، آنرا خوشمزه و لذیذ می نمایاند.»

٦- و در آخر نباید فراموش کنیم برای هر چیزی باید بهای آنرا هم پرداخت. فکر میکنید اگر کسی مثل من توانست به مدرسه و دبیرستان و دانشگاه برود به خاطر این نبود که زنهایی مثل صدیقه دولت آبادی مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و خانه هایشان آتش زده شد و آواره شدند و یا به این دلیل نبود که مردانی مانند میرزاده عشقی در سن ٣١ سالگی به قتل رسیدند؟ بله همیشه این نخبگان بوده اند که شروع کرده اند تعدادشان هم کم بوده ولی تأثیر خود را گذاشته اند. من فکر میکنم اگر شما زمان نیما یوشیج به سر میبردید مانع حرکت او در ایجاد سبک نو در شعر فارسی میشدید.




گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام، و ساقه های جوانم ازضربه های تیرهایتان زخمدار است، با ریشه چه میکنید ؟ گیرم که در سراین باغ بنشسته در کمین پرنده ای، پرواز را علامت ممنوع میزنید، با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟ گیرم که میکشید، گیرم که میزنید، گیرم که میبرید، با رویش ناگزیر« جوانه ها » چه میکنید؟



صفحه اول


تماس



آرشیو




همسایه ها


Weblog Commenting by HaloScan.com

This page is powered by Blogger. Isn't yours?