<$BlogRSDUrl$> Javaanehaa "جوانه ها"

Friday, May 12, 2006


مسئولیت این نابسامانیها و پیش آمدن جنگ احتمالی با چه کسانی است؟ 


در ادامه بحث اُربینتالیسم (به پستهای قبلی و بحثهای که با سیما داشتم رجوع کنید):
در جستجوی من در یافتن پرتقال فروش دو مطلب فوق‌العاده توجه برانگیز در اینجا و از پویا خواندم که من قسمتهای آنرا اینجا میآورم و در تأیید گفته‌های پویا این ویدئو فیلم را هم حتماً نگاه کنید. و اگر وقت کردید بعد از دیدن این ویدئو این خبر را هم بخوانید.
.....
سرزمين هند را می گويم، که قبل از ورود آريايی ها مانند ايلام ما تمدن بزرگی داشت و از آن پس تا قرن هجدهم مانند ايران مورد حمله مغولهای شمالی، اسکندر مقدونی و عربها قرار گرفت، و به مرور در اواخر قرن هجدهم و اوايل نوزدهم سرانجام هندوستان به مستعمره انگلستان تبديل شد و ايران با اين که مستعمره نشد چون درشمال ايران همسايه قدرتمند روسيه وجود داشت، زير نفوذ مشترک دو کشور روسيه وانگلستان قرار گرفت. انگلستان که همسايه شرقی ما را رسما اشغال کرد به مدت نزديک به يک قرن ونيم، آن رامستقيما اداره کرد. زمانی که بر اثر مبارزات مردم هندوستان به رهبری حزب کنگره ـ که سپس در وجود گاندی به عنوان مظهر مقاومت مسالمت آميز تجلی يافته بود ـ به استقلال نزديک شد. مسلمانان آن کشور به تشويق و تحريک انگلستان برای رسيدن به کشوری جداگانه ومسلمان اقدام کردند که بوسيله سيد جمال افغانی (اسدآبادی به قول طرفداران وی در ايران)، اقبال لاهوری طرفداران خلافت اسلامی آن زمان و سپس تا حدودی توسط ابوالاعلی مودودی ترويج شده بود.

سرانجام در روز ۱۵ اوگوست سال ۱۹۴۷ شبه قاره هند با تاريخ طولانی مشترک به دوکشور جداگانه تقسيم شد. اين توطئه تقسيم به دوکشور به بهای جان ميليونها و آواره شدن دهها ميليون هندو و مسلمان تمام شد. سه جنگ کلاسيک زخم های های اين جدايی را عميق تر کرده است. در ناحيه مرکزی و شرق سرزمين، حکومت جمهوری دموکراتيک فدرال وسکولار هندوستان برقرار شد و سيستم چند حزبی که از درون مبارزات مردم عليه استثمار بريتانيای کبير برخاسته بود به زندگی خود ادامه داده و گسترش پيدا کرد. و در ناحيه شمال شرقی وغرب "جمهوری اسلامی پاکستان" بوجود آمد که بلافاصله با به قدرت رسيدن "ليگ مسلم" احزاب دگر انديش قلع وقمع شد و در ماده اول نخستين قانون اساسی آن قيد شد "هيچ قانونی نبايد مخالف اسلام وضع شود." در سال ۱۹۷۴ هندوستان به اولين آزمايش های بمب اتمی خود دست زد. و پاکستان هم در سال ۱۹۹۸ به اين "دروازه تمدن" وارد شد.

اکنون جمهوری اسلامی پاکستان اتمی به مدينه فاضله حاکميت توهم زده و بورژوازی نظامی پشتيبان آن تبديل شده است. بايد توجه داشت که اگر حکومت برای ۱۶۴ سانتريفوژو کيک زرد خود را در حال تبديل شدن به يک ابرقدرت می داند؛ پاکستان در سال ۱۹۸۰ دارای ۲۰۰۰ عدد آن بوده است. حال فرض کنيم پس از سالها مرارت يک ملت صاحب اين همه دستگاه شديم و توانستيم درجات خلوص اورانيوم را هم به حد ساختن بمب اتمی بالا ببريم و آنرا هم در کوير لوت هم آزمايش کرديم. چه گلی بر سراين ملت خواهيم گذاشت. ببينيم جمهوری اسلامی پاکستان در مقايسه با هندوستان که هردو اتمی هستند به کجا رسيده است.

در جمهوری فدرال هندوستان بيش از يک ميليارد انسان با ۱۶ زبان در ۲۷ دولت متحد و ۷ سرزمين خودمختار در چارچوب بزرگترين دموکراسی جهان زندگی می کنند. با رشد اقتصادی ۷ درصد کشور، توليد سرانه ملی ۲۳۵۸ دلار درسال است. در صورتی که در جمهوری اسلامی پاکستان با بمب اتم رشد اقتصادی ۲.۵ درصد و توليد سرانه ملی ۱۹۲۸ دلار است. در هندوستان نسبت با سوادان کشور به کل جمعيت ۵۰ درصد بيشتر از پاکستان است. پوشش الکتريسته در سطح پاکستان ۲۰ درصد کمتر از هندوستان است. در اين مقايسه از توليد ناخالص ملی هند که ده برابر پاکستان است صحبتی نکردم.

پس می بينيم سرزمينی با تاريخ مشترک، شرايط طبيعی و حاصلخيزی يکسان خاک ها درشمال دريايی واحد که ۶۰ سال پيش به دو کشور تقسيم شده اند هر دو هم به سطح بالای فن آوری هسته ای رسيده و حتا بمب های اتمی خود را هم رديف چيده اند. سطح زندگی و رشد اقتصادی و فرهنگی يکسانی ندارند. اين برای جهانگردانی که از يک شهر پاکستانی به هر شهر هندی، حتا فقير ترين آن پا می گذارد به وضوح قابل مشاهده است و احتياج به آمار و رقم ندارد. ميليارد ها دلار کمک های مالی ايالات متحده آمريکا به پاکستان را هم از زمان آغاز جنگ سرد عليه اتحاد شوروی را در اين مقايسه اصلا به حساب نمی آوريم.

در اين مقايسه فقط يک عامل ديگر بين اين دو کشور که از مادر سرزمينی واحدی متولد شده اند تفاوت دارد. آنهم وجود دموکراسی، رژيم دموکراسی پارلمانی، سيستم چند حزبی، رعايت کامل حقوق همه خلقها و ملل ساکن در جمهوری فدرال در هندوستان است که فقط در دوره کوتاه (۲۰ ماهه) مجادلات اتمی با پاکستان خدشه دار شد. برعکس در جمهوری اسلامی پاکستان مانند برادر زاده خود يعنی جمهوری اسلامی ايران فقط دوره بسيار کوتاهی آزادی برقرار بوده است و از ابتدا اين کشور که در قانون اساسی آن حتا مطالب جالب تری از نهادی مانند دستگاه ولايت فقيه وجود دارد ولی به انحصار طلبی اسلامی منقش است، به سوی رژيمی نظامی سوق پيدا کرد. طی نيم قرن نظاميان بر آن حاکم بوده اند. پس به قول آن معلم انشای دوران کودکی خودم نه "ثروت" اتمی بلکه "دانش" دموکراسی است که باعث شکوفايی استعداد ها، پيشرفت اقتصادی اجتماعی، فرهنگی و سياسی يک جامعه می گردد. اين هند است که بلافاصله پس از چين و يا در کنار آن در رديف قدرتهای برتر جهان در دهه آينده با اروپای واحد و آمريکای در حال نزول به رقابت خواهد نشست و نه جمهوری اسلامی اتمی پاکستان که در اسارت طلبه ها و مکتب خانه های خود مانده است.
.......

همه‌ی ما حتما سعیدالصحاف وزیر اطلاعات عراق را یادمان هست که چطور جلوی دوربین تلویزیون همه‌ی شکست‌ها را انکار می‌کرد و کار به جایی رسیده بود که حرف‌هایش دیگر بیشتر خنده‌دار بود تا حتی دروغ‌گویی. اما در مورد بالاترین مقامات رژیم عراق اینطور نبود. اسناد نشان می‌دهند که رهبری سیاسی عراق واقعا حرف‌های او را باور می‌کرده است! مثلا پس از ده روز که از جنگ می‌گذشت رژیم عراق از روسیه و چین خواسته بود که برای آتش‌بس تلاش نکنند. ژنرال عابد حمید محمود منشی مخصوص صدام از وزیر خارجه خواسته بود که به روسیه و چین بگوید تنها چیزی که عراق می‌پذیرد عقب‌نشینی کامل آمریکاست و گرنه نیروهای عراقی در حال پیروزی هستند. در همین موقع تانک‌های آمریکایی در ١٦٠ کیلومتری بغداد بودند.
..........

عراق که در طول سا‌ل‌های پس از جنگ اول خلیج فارس زیر تحریم شدید بین‌المللی بود، یک کمیسیون صنعتی و تحقیقاتی نظامی برای تولید اسلحه دایر کرده بود. کمیسیون که ادارات و نهادهای مختلفی را سرپرستی می‌کرد مرتبا گزارش می‌داد که دانشمندان و صنعت‌گران عراقی در حال ابتکارات و تولیدات نظامی جدید هستند. یک گزارش سالانه‌ی این کمیسیون از 170 پروژه‌ی تحقیقاتی می‌گوید که یک و نیم درصد کل درآمد ملی عراق را مصرف می‌کردند. یک مقام رسمی عراقی می‌گوید همه آنقدر از صدام می‌ترسیدند که وقتی از کمیسیون نتیجه‌ی تحقیقات را می‌پرسید،‌ با دروغ و با جعل اسناد، نشان می‌دادند که همه‌ی پروژه‌ها رو به پیشرفت هستند. نشان داده شده که رهبران سیاسی واقعا این پروژه‌ها را باور می‌کرده‌اند و بر اساس آنها تصمیم‌گیری می‌کردند!طارق عزیز وزیر خارجه می‌گوید: "آدم‌هایی که در کمیسیون نظامی بودند درغگو بودند. آنها به همه و از جمله صدام دروغ می‌گفتند. آنها مرتبا می‌گفتند که در حال طرح‌ریزی یا تولید اسلحه‌های مخصوصی هستند تا به این وسیله بتوانند بیشتر بودجه و اعتبار از صدام بگیرند: پول،‌ اتوموبیل، همه چیز. ولی آنها دروغگو بودند. اگر همه‌ی چیزهایی که می‌گفتند راست بود و آن اسلحه‌های سرّی واقعیت داشت، پس چرا این‌ها عمل نکردند؟" بسیاری از طرح‌ها جعل می‌شد و گزارش‌هایی که به رهبری سیاسی می‌دادند همه تحریف شده و دروغ بودند.
..........

نمونه‌ی دیگر گزارش مانوورهای نظامی بود که با غلو کردن و تحریف و جعل داده می‌شد. مثلا در گزارش مانوور شماره‌ی ١١ "شاهین طلایی" آمده است که لشکر سوم و چهارم عراق در یک مانوور بزرگ موفقیت‌آمیز شرکت کرده‌اند. اسناد پس از جنگ و سقوط رژیم نشان می‌دهد که این دولشکر در آن تاریخ اصلا فعالیت و مانووری نداشته‌اند.




گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام، و ساقه های جوانم ازضربه های تیرهایتان زخمدار است، با ریشه چه میکنید ؟ گیرم که در سراین باغ بنشسته در کمین پرنده ای، پرواز را علامت ممنوع میزنید، با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟ گیرم که میکشید، گیرم که میزنید، گیرم که میبرید، با رویش ناگزیر« جوانه ها » چه میکنید؟



صفحه اول


تماس



آرشیو




همسایه ها


Weblog Commenting by HaloScan.com

This page is powered by Blogger. Isn't yours?