<$BlogRSDUrl$> Javaanehaa "جوانه ها"

Saturday, April 29, 2006


من نبودم دستم بود تقصیر آستینم بود! 


سیما در جواب انتقادات من و پویا نوشته‌ای دارد که من تا اندازه‌ای به قسمت خودم پرداخته‌ام. البته که پویا هم در جواب سیما نوشته‌ای دارد!

خوب من چه میگویم؟
١- از همان شرق و غرب شروع کنیم. سیما میگوید این کتگوری شرق و غرب ساخته غربیها است و من هم در این دام افتادم و من در جواب میگویم نه عزیز جان این تو (سیما) هستی که در دام افتاده‌ای و نه من. من فقط برای اینکه بتوانم به همراه تو به یک دیالوگ وارد شوم، خواسته‌ام از جایی که تو ایستاده‌ای حرکت کنم. برای آنکه بهتر متوجه شوی چه میگویم نگاه کن به پستهایت. تمام آنها نشان از دید دوئال مطلق دارد. در یکسوغرب مکار، جانی و قتال، خونریزو جنگ افروز و ....و در سوی دیگر شرق مقدس مورد تجاوز و غارت شده و پاک و معصوم و سربه زیرو تا حدی ترحم برانگیز ... قرار گرفته است. و تو به عنوان کسی که از شرق میآید (پس تو خودت این‌را پذیرفته‌ای که شرقی هستی)، وظیفه خود میدانی که از مردم محروم، مورد ظلم واقع و غارت شدهء آن در هر جا که هستی دفاع کنی. یعنی دید دوئالایز ومطلق تو است که میگوید باید از یکی حمایت کرد و دیگری را کوبید. و اگر میبینی من از این اصطلاح استفاده کردم به این علت بود که میدیدم تو اینگونه فکر میکنی و مینویسی یعنی من با استدلالاتی که از نوشته‌های تو گرفته‌ام و با این فرض که تو خودت از قبل خودت را اُرینتالایز کرده‌ای به نقد نظرات تو نشستم. و اگر نه من همیشه معتقدم و گفته‌ام که یک شهروند این جهانی هستم. به همین علت هم اگر در جایی خطائی، ظلم و ناروایی (البته باز از دید من، چون آن هم میتواند نسبی باشد) میبینم بدون در نظر گرفتن ملیت و وابستگی مکتبی و کشور و ناسیونالیته آنرا محکوم میکنم. میخواهد این اعمال خشونت و ناروائی آمریکایی، آلمانی، پاکستانی و یا از آمریکای لاتین باشد.
همانطوری که چندین بار بر سر ضرب و شتم بی خانه‌مانان و پانک‌ها، کردها و بر سر جنگ یوگسلاوی و عراق و...با پلیس آلمان درگیر شده و خواهم شد، تحمل بختک ارتجاع حاکم در ایران را هم ندارم و با آن هم مبارزه کرده و خواهم کرد.

٢- سئوالی دارم که در حقیقت در نوشته قبلی به نوعی مطرح کردم ولی بی پاسخ ماند و آن اینکه اگر از دید دوئالی تو شرایط شرق این است که ما شاهدیم، مقصر کیست و ما کجا باید به دنبال پرتقال فروش بگردیم؟ فقط در غرب؟ چرا چنین شد؟ میدانم که تئوریهای زیادی وجود دارند که خود من هم تا حدی به آنها پرداخته‌ام ولی خواهش میکنم به این تئوری زنگ زده و خاک خورده شیطان بزرگ و فرشتهء بی گناه نپرداز که ره به جائی نخواهی برد.
در این مورد مثالی میزنم و از قبل هم فقط بگویم مثالی است و بس و آنرا جنرالایز نمیکنم. در زمان کالج پسری ایرانی با من هم‌کلاس بود. در همان روزهای اول معلوم بود درس‌خوان نیست و به زور خانواده است که آمده به آلمان و میخواهد درس بخواند. روزی که گفته شد برای رسم فلان کاغذ و قلم را و برای محاسبه فلان ماشین حساب را که فانکشن این و آن را هم دارد را بخرید، رو به من کرد و گفت ببین این پدر سوخته‌ها میخواهند که ما همیشه وابسته خودشان باشیم ووقتی هم که درسمان تمام شد و برگشتیم ایران باز فقط با وسایلی که اینجا باهاشان آشنا شدیم کار کنیم. خلاصه این آقا پسر در امتحانات آخر دوره اول قبول نشد و برای همه تعریف میکرد چون معلم‌ها همه با وی لج بودند و او را مخصوصاً رد کرده‌اند ، زیرا که وی ایرانی است. بعد از مدتها شنیدم که خلاصه درسش را تمام کرده. روزی در یک میهمانی تصادفی دیدمش برایم تعریف کرد که رفته ایران و با یک دختر ایرانی ازدواج کرده چون از این آلمانیها بدش میآید، زیرا که همه قلبی مثل سنگ دارند و غیر قابل اعتمادند. ولی با اینحال زنده‌گیشان هم دوامی نداشته و پس از دوسال از هم جدا شدند، چراکه زن ایشان فقط میخواسته از وی سوءاستفاده کند. وخلاصه اینکه سرت را درد نیآورم در همه شکستهای زنده‌گی این آقا، این همیشه دیگران بوده و هستند که مقصرند و خود ایشان اصلاً مرتکب خطائی نشده‌.

٣- من با فلسفه آشنائی زیادی ندارم ولی پست مدرن برای من یعنی نسبیت فرهنگی که دقیقاً همهء مظالمی را که تو بر میشمری لگالایز میکند.برای مثال در آلمان حقوق بشر شامل زنان و کودکان هم میشود (البته همانطور که دفعه پیش گفتم نه به شکلی ایده‌آل) ولی در کشورهای اسلامی و حتی در میان مسلمانان در کشوری مثل آلمان، به خاطر فرهنگشان عیبی ندارد اگر زنی مورد شتم و ضرب مردان خانواده قرار میگیرد. تازه دارند آلمانیها در اینمورد از خواب بیدار میشوند البته آنهم نه آنطور که باید. پست مدرن برای من یعنی سفر یورگن هابرماس به ایران و به پابوس رفتن ارتجاع حاکم بر ایران و واتیکان. پست مدرن برای من یعنی درخواستی از سوی حزب سبزهای پاریس در سالهای هشتاد مبنی بر ساختن خانه‌های دولتی مخصوص برای مهاجرین شمال آفریقا که مردان آنها اجازه داشته باشند به راحتی با چندین زنشان در یک آپارتمان زنده‌گی کنند. پست مدرن برای من فلسفه بافی‌ها و اصطلاحات از معنی تهی و خالی از بار تاریخی و حتی فلسفی و در آخراز من درآری فمینیسم اسلامی، مردمسالاری دینی، جمهوری اسلامی و.....است. این اشتباه را نکن که من در این راستا هر آنچه را که در غرب است دربست پذیرا هستم چرا که در لابلای این نوشته و همینطور در پست قبلی‌‌ام انتقادات خودم را هم با تو مطرح کرده‌ و به آنها هم اشاره دارم.
اگر پست مدرنیسم بخواهد به هر علتی بگوید تجاوز به خردسالان (ازدواج با کودکان دختر) به علت حاکم بودن فرهنگ سرزمینی، مجاز است و آن مدارا میکند، اگر پست مدرنیسم بخواهد برای من حرکت و رفتار آن دختر پانزده ساله که حاضر است به جای بازی لی‌لی و وسطی و ساختن آینده‌ای بهتر برای خود و همنوعانش به خود مواد منفجره ببندد و خود و دیگرانی را که عقاید دیگری دارند و از نظر وی کافر ونجس هستند را به کام مرگ بکشد را ایدئولوژیزه کند. برای من به زیر سئوال خواهد رفت. اگر پست مدرنیسم بخواهد دلیل مجبور بودنم را در انتخاب میان کثافت و نجاست را به من تحمیل کند من آنرا در کل رد میکنم. آگر پست مدرن بخواهد هویتی کلیشه‌ای و از قبل ساخته و پرداخته ارتجاع داخلی و خارجی را به من حقنه کنم در مقابلش می‌ایستم و.... حال میخواهد این تئوریها از جانب ادوارد سعید، مینو معلم، افسانه نجم‌آبادی و نیره توحیدی و تاج زاده و اصلاح‌طلبان داخل و خارج نشین باشد و یا پروفسور بهمان از فلان اینستیتو و فلان دانشگاه.

٤- در مورد نئولیبرالیسم و خصوصی سازیها فکر نکنم که با توجه به اینکه هنوز در دانشگاه هستی به اندازه من که چندین سال است دارم کار میکنم و از نزدیک شاهد اتفاق افتادن فجایع اقتصادی و انسانی بوده‌ام، بتوانی تشریح کنی که دنیا دارد به مرحله خطرناکی پیش میرود( همانطور که تو بهتر میتوانی راجع به قشرهای آسیب پذیر بهتر سخن بگوئی). پس دلیلی نمیدانم که بخواهی اینگونه مرا به ندانستن متهم کنی اتفاقاً در همینجا میخواهم که شعاع دیدت را هم در همین مورد تا به ایران و اینکه ارتجاع حاکم یعنی کارگزاران همان استعمار در همین راستا بر سر مردم و به خصوص زنان چه آورده‌ و خواهند آورد وسعت و عمق دهی.

٥- دوباره برگردیم سر ریحانه و ویدئویی که لینکش را در وبلاگت زده‌ای. سیما جان یادمان نرود که اگر به قول تو این غربی‌ها اینگونه علیه باز هم از قول تو شرقی‌ها تبلیغات میکنند، فرصتهایی است که در اختیارشان قرار گرفته. برایت چند نمونه از این فرصتها برمیشمرم:
قمه‌زنی حتی در میان خردسالان و زنجیرزنی، سنگسار در ملع عام و همکاری مردم با این عمل غیر انسانی، شلاق زنی در ملع عام و سرگرم شدن تماشاچیان، اعدام در معابر و هزاران مردمی که به برای نظاره کردن به محل میشتابند، قتلهای ناموسی، قانونی بودن کودک آزاری و بچه کشی، قانونی بودن اعمال خشونت به زنان، قانونی بودن تجاوز به خردسالان و.....همه و همه نمونه‌هایی از فرصتهای است که به آنها داده شده است که به تبلیغ بپردازند. ولی فاجعه آنجا است که آکادمیکر ما که چندین سال است در آمریکا آنطور که خود خواسته زنده‌گی کرده به منتقدین ریحانه میگوید: او که هنوز کاری نکرده او فقط آرزویش را بیان کرده و ما نمیدانیم که وی اینکار را میکند یا نه. اگر هم بکند به خاطر موقعیت ژئوپولیتیکی وی بوده و باید وی را فهمید و...
سیما جان تو باید با نفس این عمل ضد انسانی مبارزه کنی نه آنکه آنرا تئوریزه کنی، بعد هم آنوقت میگوئی همه‌اش تقصیر این غربی‌ها است؟ دوست نادیده من از دید من یک فمینیست باید مخالف هرگونه خشونتی باشد. همانطور که خشونت علیه زنان و کودکان، همجنسگراها و دیگر اقلیتها محکوم است مرگ یک دگراندیش هم محکوم باید باشد. البته همیشه این سؤال مطرح میشود خوب اگر یکی زد تو گوش تو (سؤالات ژئوپلیتیکی) آیا تو می‌ایستی و عکس‌العملی از خود بروز نمیدهی؟ ولی ریحانه فقط پانزده سال دارد از رفاه هم برخوردار است که میتواند در خانه از کامپیوتر استفاده کند آنقدر هم وقت آزاد دارد که بتواند به جای آب آوردن از چشمه و رودخانه و جمع کردن هیزم، پرداختن به کارهای خانه، رسیده‌گی به گاو و گوسفندها و کار کردن ‌سر زمین ( دلایلی که دو سوم زنان کشورهای فقیر و در حال توسعه بیسوادند) میتواند وبلاگ بنویسد. پس سیما جان ریحانه محصول جامعه‌ای بیمار است، اجتماعی که در آن خشونت نهادینه شده، کشوری که کشتن و مرگ به خصوص دیگرانی که به مانند اکثریت نیست در دستور روز قرار دارد.
پیش از اینکه مرا محکوم به غرب زده‌گی کنی باید بگویم البته که در سرزمینهای که خودشان را دموکرات مینامند در اعمال خشونت به خصوص از جانب حاکمانشان دست کمی از ارتجاع حاکم در کشوری مثل ایران ندارد ( دو جنگ جهانی را همین حاکمان سیاسی و صاحبان صنایع آلمانی به دیگر کشورها تحمیل کردند و یا کودتای بیست و هشت مرداد و...) ولی چیزی را که نباید فراموش کرد و به نظر من هزاران بار باید آنرا به تو گوشزد کرد این است که نمیتواند خشونت و بربریت آشکار و پنهان از قول تو غربیها هیچ توجیهی بر این باشد که پس میتوان اعمال خشونت و بربریت در جوامعی مانند ایران را ندیده گرفت و آنرا تحمل و حتی تئوریزه کرد.
راستی سیما جان آیا فکر نمیکنی که تو از پست مدرنیسم مذهب جدیدی ساخته و امامان جدیدی را جایگزین امامان قدیمی کرده ای؟




گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام، و ساقه های جوانم ازضربه های تیرهایتان زخمدار است، با ریشه چه میکنید ؟ گیرم که در سراین باغ بنشسته در کمین پرنده ای، پرواز را علامت ممنوع میزنید، با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟ گیرم که میکشید، گیرم که میزنید، گیرم که میبرید، با رویش ناگزیر« جوانه ها » چه میکنید؟



صفحه اول


تماس



آرشیو




همسایه ها


Weblog Commenting by HaloScan.com

This page is powered by Blogger. Isn't yours?