<$BlogRSDUrl$> Javaanehaa "جوانه ها"

Monday, March 27, 2006


تعطیلات عید را چگونه گذراندید؟ قسمت دوم 


٤- در حین مسافرتم و در راه رفتن به سوی دوستی در شهر کوچکی در غرب آلمان می‌بایست اتوبوس عوض میکردم ولی متأسفانه به اتوبوس دوم دیر رسیدم و از آنجائیکه اتوبوسها عصر شنبه هر نیم ساعت در حرکت خواهند بود، من میبایست ٢٥ دقیقه در آن ایستگاه که خطهای اتوبوس دیگری هم در تردد بودند به انتظار می‌ایستادم. در دقیقه اول تنها بودم بعد خانم سالمندی بالای ٨٠ سال به من ملحق شد لحظه‌ای بعد هم خانم مسنی که به نظر ترک و یا شاید هم یونانی میآمد آمد و درست وسط نیمکت کوچکی که در ایستگاه تعبیه شده بود نشست. از آنسوی خیابان مردی جوان و به ظاهر مست (حدوداً ٢٥ ساله) عربده کشان به سوی ایستگاه آمد و با رفتاری که پنداری میخواهد بر روی نیمکت بشیند با قسمتی از بدن خود زن خارجی را به سوئی هول داد و زن هم دلخور از این رفتار بی ادبانه از جا بلند شد و ما هر سه زن بی اختیار به هم نگاهی انداختیم و با میمیک صورت رفتار آن مرد جوان را مورد شماتت قرار دادیم. ثانیه‌ای بعد مرد از جا برخواست تلو خوران چند قدمی به جلو برخواست و دست چپش را بلند کرد و فریاد ضد هایل هیتلر و بعد هم طبق انتظار من گفت آلمان برای آلمانیها، خارجیها بیرون. من که اصلاً نمیخواستم با یک مست و یا کسی که تحت تأثیر مواد مخدر است بحثی داشته باشم نشنیده گرفتم. ولی پیرزن نگاهی به من انداخت و رو به مرد جوان گفت آیا خوب است و قتی که آلمانیها در یک کشور دیگر هستند همین رفتار را از مردم کشور میزبان ببینند؟
مرد به سوی پیرزن آمد و در فاصله چند میلیمتری وی ایستاد و گفت من هیچ کجا نمیرم و هیچ خارجی هم نباید به آلمان بیآید و از رفاه ما استفاده کند. من که دیدم پیرزن در نزدیکی بیش از حد مرد ( واقعاً در فاصله یک میلیمتری ) خود را نا امن احساس میکند، به سوی مرد رفتم و وی هم که پنداری همین را میخواست به سوی من آمد حال این من بودم که در فاصله یک میلیمتری قرار گرفته بودم.
برای اینکه نشان بدهم ترسی ازش ندارم در چشمهاش خیره شدم و گفتم در واقع من نمیخواستم با کسی که تحت تأثیر مواد مخدر است بحثی داشته باشم ولی یک نگاه به سرتا پای خودت بیانداز و ببین هر چه که در تن داری محصول کشورهای خارجی است و دست کردم و گوشه کاپشن‌اش را گرفتم و گفتم:
از کتان و پنبه‌ محصول ترکیه و یا پاکستان و بعد اشاره به تی‌شرت‌اش ادامه دادم:
نخی محصولی از هنوستان، شلوار جین از کتان محصول ترکیه و یا هندوستان، کفش ورزشی از چین و یا ....
تلوخوران قدری عقب رفت و گفت من و مواد مخدر هه و کمی دور شد لحظه‌ای ایستاد و بطری کوچکی از جیبش بیرون آورد و آنرا تا ته سر کشید و بطری خالی به سوئی پرتاب کرد و باز به سوی من آمد هنوز شروع نکرده که چیزی بگوید پیرزن گفت الکل هم یک نوع مواد مخدر است و رو به من لبخندی زد. مرد با قیاقه دلخوری رو به پیرزن کرد و دست برد در جیبش و یک بسته توتون برای پیچیدن سیگار در آورد و من باز از فرصت استفاده کردم و گفتم:
توتون محصولی شاید از ترکیه، پلاستیک دور بسته از تولیدات پتروشیمی کشورهای خاورمیانه،
......
در همین حین چند اتوموبیل که به طور مرسوم ترکها به دنبال اتوموبیل عروس و داماد روان میشوند به شکلی ممتد بوق می‌زنند، از آن سوی خیابان عبور کردند. و حالا دیگر تعداد بیشتری در ایستگاه جمع شده بودند ولی وی راه خود را باز کرد و تلو خوران به سوی اتوموبیلهای بوق‌زن که دیگر دور شده بودند فریاد زد برگردید به خانه‌هایتان حشرات کثیف. هایل هیتلر! من که دیگر کمی عصبانی شده بودم به وی گفتم:
مواظب باش که داری چه میگوئی همین کسانی که تو آنان را حشرات کثیف میدانی در ساختن این کشور بعد از جنگ سهم به سزائی داشتند و در ثانی کاری که هم این حشرات انجام میدهند تو و امثال تو حاضر به انجام آن نیستید و بدون وجود همین خارجی‌ها که تو به آنها توهین میکنی خیلی از کارها در آلمان لنگ خواهد ماند.
دوباره در فاصله میلیمتری من قرار گرفت و گفت اگر الان زمان نازیها بود من میرفتم و عضو شاخه جوانان حزب میشدم، من هم بلافاصله گفتم آنوقت آنها هم تو را فوری روانه جبهه شرق میکردند ( بیشتیرین تلفات آلمانیها در جنگ در جبهه شرق با روسها بوده است).
پیرزن ناگهان با چشمی مرطوب به وی گفت تو اصلاً نمیدانی از چه چیز حرف میزنی شوهر من زخمی از جنگ برگشت و تا آخرین روز زنده‌گی‌اش معلول در خانه بود و برای هر کاری احتیاج به من داشت.
مردک مست با لحنی فریاد مانند روبه پیرزن گفت من با تو کاری ندارم و به من اشاره کرد و گفت من با اینها مشکل دارم که میخواهند چیزی را که متعلق به من است از من بگیرند. الان اگر زمان پیشوا (هیتلر) بود من میرفتم عضو حزب میشدم و همه آنها را میکشتم.
من هم گفتم خوب اینجا یک کشور دموکراتیک است ( حالا شما جدی نگیرید من به وی اینطوری گفتم) اگر کسی میخواهد چیزی را به زور از تو بگیرد میتوانی به پلیس مراجعه کنی، در یک کشور دموکراتیک قانون شهروندی هست دادگاه هست، وکیل قاضی هست میتوانی حقت را بگیری، در ثانی تو وقتی در روز روشن و در حضور اینهمه (شاید حالا دیگر تعداد ١٢ تا ١٥ نفری در ایستگاه منتظر بودند) آدم حرف از قتل و کشتار میزنی، نشان میدهد که تو یک جنایتکاری و من میتوانم از تو به پلیس شکایت کنم.
به جمعیت نگاه کردم یک نوع تأیید و پشتیبانی در نگاههای گرم از مردم دیدم.
کمی فاصله گرفت و گفت تو که از دولت قانونمند صحبت میکنی بگو ببینم اصلاً اولین صدر اعظم بعد از جنگ که بوده؟ من که نه تنها به خاطر علاقه‌ام به تاریخ بلکه بیشتر به این علت که ذاتاً فردی سیاسی هستم و کمی در کتابهای مربوط به تاریخ آلمان سرک کشیده‌‌ام گفتم:
به نظر خودت هم حتماً سؤال خیلی سختی کرده‌ای؟ ولی خوب جوابت آدناور است.
کمی جا خورد انتظار نداشت که من بدانم، ادامه داد خوب سومین صدراعظم کی بود؟ گفتم فکر کنم دومی‌اش را نمیدانی ولی سومی کیزینگر بود.
در اینجا بود که میدیم مردم به شکلهای مختلف دارند به زور جلوی خنده‌شان را میگیرند. دوباره به سوی من آمد و گفت حیف که زنی. و من به تندی گفتم اگر مرد بودم چه کار میکردی مثلاً ؟
کمی از من فاصله گرفت پیش از آنکه به حرف بیآید گفتم به جای اینکه اینطوری وقت خودت را تلف کنی بهتر بود یک کتاب میخواندی و به موزیکی گوش میدادی و یا فیلم زیبائی را تماشا میکردی نه خودت را اینجور گوشت‌تلخ و پاتیل و خراب میکردی و نه مارا اینگونه متأسف. در همین حین هم پیزن روبه وی گفت یا کار میکردی. رو به پیرزن گفت من کارم را کرده‌ام و گفتم با تو کاری ندارم و اصلاً زنها برای من مقدسند و من به آنها کاری ندارم. من هم در جواب گفتم اولاً در بین خارجیها هم زن وجود دارد و تو به آنها از جمله من توهین کردی، دوماً اگر چیزی هم مقدس باشد و نباید خدشه دار شود، انسان و انسانیت است. هنوز جمله‌ام تمام نشده بود که پیرزن گفت بدو که اتوبوست را از دست خواهی داد دیدم اتوبوسی که منتظرش بودم در حال بستن درهایش است دویدم و با لبخندی به راننده خواستم که در را دوباره باز کند و در حین سوار شدنم برگشتم، دیدم پیرزن دستی برایم تکان داد وقتی روی صندلی نشستم از خودم پرسیدم که پیرزن چگونه میدانست که من منتظر کدام اتوبوس هستم؟ بعد فکر کردم حتماً وقتی که به جدول ساعات حرکت اتوبوسها نگاهی انداختم دیده که من کدام خط را میبینم. و معلوم شد از همان اول به من کنجکاو بوده.
و بعد به خودم گفتم کشور ما را ببین که متحد رئیس جمهورش این احمقها هستند.

ادامه دارد




گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام، و ساقه های جوانم ازضربه های تیرهایتان زخمدار است، با ریشه چه میکنید ؟ گیرم که در سراین باغ بنشسته در کمین پرنده ای، پرواز را علامت ممنوع میزنید، با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟ گیرم که میکشید، گیرم که میزنید، گیرم که میبرید، با رویش ناگزیر« جوانه ها » چه میکنید؟



صفحه اول


تماس



آرشیو




همسایه ها


Weblog Commenting by HaloScan.com

This page is powered by Blogger. Isn't yours?