<$BlogRSDUrl$> Javaanehaa "جوانه ها"

Monday, December 12, 2005


سهم من در ساختن این منجلاب 


هاله عزیز پست قبلی من و جوابهائی که از تو داشتم مرا به فکر فرو برد به خصوص در مورد نقش فردی خود من به عنوان یک مهاجر و یا بهتر بگویم یک تبعیدی.

هاله جان حق با تو است آنجائیکه به من میگوئی کنار گود نشسته‌ام و میگویم لنگش کن، ولی عزیز آیا این یکی از وظایف ما تبعیدیها- که در زیر تیغ شمشیر نیستیم، که از آزادی نسبی خواندن آنچه را که میخواهیم برخورداریم، که از ابراز آنچه را درست میدانیم واهمه و ترسی نداریم ، که از نظر مالی تا حدی تأمین هستیم تا بتوانیم فکر کنیم- نیست؟
آیا به عنوان کسی که خارج از گود است ولی بی‌توجه هم به مسائل درون گود نیست اما قضایا و اتفاقات را از زاویه دیگری (زاویه خارج از گود و بدون پیشداوریها و تبلیغات تحمیلی رسانه‌های درونی ) میبیند و ارزیابی میکند نمیتوانم بگویم اشتباهها کجاست؟
آیا کسی که در بحبوحه درون گود است بهتر ارزیابی میکند؟
آیا باید چون کنار گود نشین هستم به همراه داخلی‌ها آه و ناله سر دهم و فقط فغان برآرم که شما را میفهمم، که من و شما نمیخواهیم چیزی را هزینه کنیم (از ترسمان و یا شاید از دست دادن لقمه نان). پس بسوزیم و بگذاریم بر سرمان آن برود که میرود.
آیا این تنها کافی است که به داخل گودیها بگویم بله میفهممتان چاره دیگری ندارید و باهاتان همدردم.

میگوئی: از ارائه‌ طریق به نحوی که هزینه‌اش رو دیگری بپردازه اون‌هم به اون صورت وحشت‌ناک (دو سال زندان برای این‌که دو کلام در وب‌لاگ‌ات اعتراض کنی) مخالف‌ام. واقعا" این به نظر تو درسته که من و تو از جای امن و گرم و نرم‌مان چنین توقعی از کسانی که در دهان شیر هستند داشته باشیم؟ به نظر من که درست نیست. یعنی تو فکر می‌کنی خودشون عقل‌شون نمی‌رسه اعتراض کنن؟ یا به اندازه‌ کافی به‌شون ظلم و فشار وارد نشده؟ خوب می‌ترسن، حق هم دارن. من هم اگر اون‌جا بودم انقدر الدرم بلدرم نمی‌کردم. احتمالا" تو هم همین‌طور.


هاله جان درست میگوئی که آنها عقلشون میرسه حتی بیشتر از من ولی عزیز اشاره من به این است کسی نمیخواهد به روی خودش بیآورد، که زود فراموش میشود، که حافظه تاریخی خلق من کوتاهتر از چند هفته است.
هاله جان مطمن هستم که اگر من آنجا بودم اینقدر شجاع نبودم، دلیلش هم همین که تا متوجه شدم خطری مرا تهدید میکند فرار را بر قرار ترجیح دادم و شدم تبعیدی. ولی عزیز جان من که دیگر آنجا نیستم و دلیلی برای اینکه خود را به کوچه علی چپ بزنم ندارم پس چرا نباید بگویم، ای آنهائی که در دهان شیر گرفتارید، این تنها خود شما هستید که میتوانید خود را نجات دهید نه کس دیگری. آری نه حضرت مهدی و نه پرزیدنت جرج بوش و نه این ورشکستگان سیاسی خارج نشین با افکار عهد بوقیشان و تنها خودتان و خودتان هستید که با پرداختن به اشتباهات گذشته و جلوگیری از تکرار آنها میتوانید خود و ملتی را برهانید تا دگربار شاهد این وقایع اسف‌بار نباشید و نباشیم.

هاله جان چرا نباید پرسید که چگونه است این آدمخوران به خود اجازه میدهند عده ای از شهروندان را چه خودی و چه غیر خودی را سوار بر هواپیمایی با نقص فنی کنند؟ آیا از این بابت نیست که هیج دلهره‌ای از بابت بلند شدن صدای اعتراض کسی حتی خانواده های آنها به خود راه نمیدهند؟ مگر یادمان رفته مرداد و شهریور ٦٧ را؟ آیا اگر بر سر رسیده گی پرونده قتلهای زنجیری، اعتراضات ١٨ تیر و یا زهرا کاظمی مردم اعتراض میکردند به اینجا میرسیدیم که با خبرنگاران مانند گوسفند رفتار کنند؟ برای همین معتقدم که خود اینان به عنوان خبرنگار در ساختن این سرنوشت برای خود و مردم ایران سهیم بوده‌اند (هرچند سهمی کوچک).

هاله جان چرا نباید سؤال کرد که چرا مردم ما اجازه میدهند باهاشان اینگونه رفتار شود و آنها را گوسفند بپندارند. آیا این از آنجائی نمی‌آید که هی بر سرمان آورده اند و همچنان سکوت کرده ایم و به روی خود نیآورده ایم؟ چگونه است که این جلادان به خود اجازه میدهند با ما این رفتار را داشته باشند؟ اگر در ان زمان که گروه گروه دستگیر و زندانی و اعدام میشدند اعتراضاتی بود به روزی میرسیدیم که به خبرنگاران ( به عنوان بخشی از نخبگان یک جامعه که شغلشان این است که همیشه و در هر کجا و شرایطی باید بپرسند چرا؟) به ماننند گوسفند دستور بدهند هوش به سوی قلتگاه و آنها هم سر به زیر انداخته خود را به قصابانشان تسلیم کنند.

هاله جان سئوال این است که آیا میخواهیم تغییری ایجاد شود یا نه؟ پس باید رک و بی رودربایستی ضعفهای خودمان (چه داخل ایران و چه خارج از آن) را ببینیم دیدن معایب و مشکلات اولین قدم برای تغییر است. به نظر من فقط با اشک ریختن و همدردی و تعارف و چشم پوشی بر روی عیبها و نقائصمان ( به دلیل آنکه برای ما هزینه دارد) در ما ایرانیان داخل و خارج تغییری ایجاد نمیشود.

هاله جان باید خلاصه روزی برسد که یکی با بی رحمی در چشمانمان نگاه کند و بگوید :خواری و ذلت دیگر بس است چشمهایتان را باز کنید و ببینید که در چه منجلابی دارید دست و پا میزنید، منجلابی که خودتان تک تک در ساختن و بودنش سهیم هستید. آری هاله جان برای هر چه بی اثر کردن داروی خواب آور دیوان باید که شوک گوشزد اشتباهاتمان بر ما شدیدتر باشد.




گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام، و ساقه های جوانم ازضربه های تیرهایتان زخمدار است، با ریشه چه میکنید ؟ گیرم که در سراین باغ بنشسته در کمین پرنده ای، پرواز را علامت ممنوع میزنید، با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟ گیرم که میکشید، گیرم که میزنید، گیرم که میبرید، با رویش ناگزیر« جوانه ها » چه میکنید؟



صفحه اول


تماس



آرشیو




همسایه ها


Weblog Commenting by HaloScan.com

This page is powered by Blogger. Isn't yours?