<$BlogRSDUrl$> Javaanehaa "جوانه ها"

Thursday, December 08, 2005


از ماست که برماست 


مهجاد مینویسد: ما پیش از این مرده بودیم . در مرداد 32‏، در عصر تمدن بزرگ، در دهه هولناك چهل، در روزهای مرگ آور59 و 60. آن زمان كه آزادی را با قهقهه های مستانه، مستبدان سر بریدند ما مرده بودیم.
دهه 60 بود . تابستان داغ 68 ( فکر میکنم منظورش ٦٧ باشه) و بیخ دیوار دسته دسته انسانها مردند و صدا از كسی در نیامد.
پیش از این مرده بودیم ما . در بهار 79.
باز مرگی دسته جمعی . مهر توقیف بر پشتمان سنگینی می كرد و كاری بر نمی آمداز دست هیچ كس.
تا بعد كه گنجی را گرفتند و او چون مسیح به تنهایی جور گناه بشر را بر دوش كشید .
حالا چه مرگمان شده است دوستان؟ آیا از این دلخورید كه در رثای یاران از دست رفته مرثیه نخوانده ایم؟
شما بگویید كه ما زندگان چه كرده ایم جز ساختن قفل بر در سلول هامان و بوسه بر دست مستبدان؟
كم كاری خود را و بطالت را انكار نكنید كه اگر صدایی داشتیم ما در خور ناممان اكنون اكبر در زندان نبود و زبان ما آنقدر برنده بود كه نام های نانجیب را تقدیس نكنیم
.
.....
من خیلی فکر کردم به اینکه چرا این عده از خبرنگاران و عکاسان سوار این هواپیما شده‌اند؟ در وبلاگ محمد جواد روح میخوانیم:
يك شنيده: خلبان اول حاضر به پرواز نشده بود!
الان خبری شنيدم كه بسيار تأسف بارتر از اصل حادثه است. «عليرضا برادران» از عكاسان خوب خبرگزاري فارس كه در جريان حادثه كشته شد، حدود ساعت 11و 30 دقيقه (يعني قبل از پرواز) در تماسي با همكارانش در خبرگزاري مي گويد: « هواپيماي ما نقص فني دارد؛ بطوريكه خلبان حاضر نيست سوار شود. به همين خاطر به دستور مسؤولان، منتظر هستيم خلبان شيفت بعد بيايد و پرواز كنيم؛ مي گويند دل و جرأت او بيشتر است.»
برادران حتي گفته كه ما داريم وصيتنامه مي نويسيم؛ حال من مانده ام كه چرا حاضر شده اند سوار هواپيما شوند. شايد به همين خاطر است كه ارتش اطلاع كادر پرواز از نقص فني را
تكذيب مي كند.

ببینید اینها به قولی مغزهای ما بودند. یعنی برای یک لقمه نان بی ارزش باید انسان خود را به مانند گوسفندی سربراه، به قصابش تسلیم کند؟
حالا هم یک مدت عزاداری، گریه و زاری میشود و بعد همی چی تمام میشه؟ یعنی هیچ فشاری به دولت برای اینکه مسبب شناخته بشه و لااقل از کار برکنار بشه نباید باشه؟

چرا اینچنین است؟
از خودم سوال میکنم که آیا همین خبرنگاران نبوده‌اند که پایه‌های لرزان این رژیم را نگه داشته‌اند؟ اگر اشتباه نکنماکثر آنان به جناح اصلاح‌طلبان وابسته‌گی داشته‌اند یعنی همانهائی که با مقالات و انتشار خبرهای جهت‌دار هشت سال مشغول ماستمالی کردن گندهای دولت خاتمی بودند.
اکثر آنها شاید در وقایع کوی دانشگاه در روز ١٧ تیر یا دانشجو بودند ویا به نحوی در جریان رنجی که بر دانشجویان رفت قرار داشتند، اما آیا همینها نبودند که وظیفه شان را به عنوان خبرنگار فراموش کردند؟
اکثر آنها زهرا کاظمی ( قتل یک حبرنگار عکاس) را فراموش نکردند؟
اکثر آنها کوتاهی رژیم در مقابل زلزله زده‌گان بم و...را به سکوت نگذراندند؟
اکثر آنها تازه بعد از گذشت ٢٦ سال حکومت رعب و وحشت ولایت فقیه و به خصوص بعد از اعدامهای دسته جمعی سال ٦٧ و اعتراضات سرکوب شدهء ١٧ تیرو...است که تازه در انتخابات گذشته ریاست جمهوری صدای پای فاشیسم را میشنوند و مردم را تشویق میکنند به رفسنجانی یعنی مسبب اصلی فاجعه‌‌ای به اسم جمهوری اسلامی رأی دهند.
آیاخود اینان در ساختن این سرنوشت برای خود و مردم ایران سهیم نبودند (هرچند کوچک). دوستان اشتباه نکنید من اصلاً و ابداً نمیخواهم بگویم که آنها مقصرند. من فقط میخواهم بگویم چشمهایمان را باز کنیم و ببینیم که در چه منجلابی داریم دست و پا میزنیم، منجلابی که خودمان تک تک در ساختن و بودنش سهیم هستیم.


گنجی و مجتبی و زرافشان و.....هنوز در زندانند، آیا این سکوت شکسته خواهد شد؟ اگر نه که این واقعه و دیگر وقایع اینچنینی در این سرزمین زیاد جای تعجبی نخواهد داشت و باید منتظر فاجعه‌ای دیگر بود.




گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام، و ساقه های جوانم ازضربه های تیرهایتان زخمدار است، با ریشه چه میکنید ؟ گیرم که در سراین باغ بنشسته در کمین پرنده ای، پرواز را علامت ممنوع میزنید، با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟ گیرم که میکشید، گیرم که میزنید، گیرم که میبرید، با رویش ناگزیر« جوانه ها » چه میکنید؟



صفحه اول


تماس



آرشیو




همسایه ها


Weblog Commenting by HaloScan.com

This page is powered by Blogger. Isn't yours?