<$BlogRSDUrl$> Javaanehaa "جوانه ها"

Friday, December 02, 2005


تابستان عشق 



بعد از رفتن به این نمایشگاه تمام مدت به این فکر میکنم چرا ما در کشورمان یکی ازاین تجارب را نداشته‌ایم. منظور من دورانی که جوانان تابوها و سنتهای کهنه را به چالش کشند و خواهان تعییر باشند. خواسته‌های نسل خود را مطرح کنند و در پی دستیابی به آنها تلاش کنند و در کل خواهان دنیای دیگری باشند؟
اولین جوابی که به ذهنم رسید این بود پدر و مادر ایرانی بچه‌هایشان را خیلی وابسته به خود بار میآورند به خصوص از نظر مالی، و خوب این وابستگی باعث میشود که ما بچه‌ها دست به هیچ عملی که ممکن است به مذاق پدرو مادرمان خوش نیاید نزنیم ( چراکه آنوقت میمانیم بدون هیچ پشتوانه‌ای) و اگر هم خیلی مایل به انجام کاری بودیم در خفا انجام دهیم که خوب آنها به خواست درونی ما پی نخواهند برد. و این چنین است که پا در جای پای آنها میگذاریم و این چرخ گردان همچنان هزاران سال است که میگردد.
شما چه فکر میکنید؟




گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام، و ساقه های جوانم ازضربه های تیرهایتان زخمدار است، با ریشه چه میکنید ؟ گیرم که در سراین باغ بنشسته در کمین پرنده ای، پرواز را علامت ممنوع میزنید، با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟ گیرم که میکشید، گیرم که میزنید، گیرم که میبرید، با رویش ناگزیر« جوانه ها » چه میکنید؟



صفحه اول


تماس



آرشیو




همسایه ها


Weblog Commenting by HaloScan.com

This page is powered by Blogger. Isn't yours?