<$BlogRSDUrl$> Javaanehaa "جوانه ها"

Monday, October 17, 2005


خارجی که تحمل دیدن دیگر خارجیان را ندارد! 


سوار تاکسی شدم، مقصدم را گفتم. راننده تاکسی به فارسی پرسید:
- شما ایرانی هستید؟
- بله
و طبق معمول سؤالهای همیشه‌گی: چند سال اینجام، چه کاره هستم، به ایران سفر میکنم یا نه، ازدواج کرد‌ه‌ام یا نه و ....
بعد خودش شروع کرد که تا چند سال پیش یک رستوران ایتالیائی و یک کُکتل بار داشته و هیچ روزی نبوده که کمتراز پنجهزار مارک در جیب داشته باشد و...حالا مجبوره تاکسی براند. بعد از مکثی گفت: راستش همه‌اش تقصیر این خارجیها است. ببینید که چگونه این آفریقائیها و روسها در همه جا رخنه کرده‌اند. سر را که میگردانی خارجی میبینی.
از تعجب شاخ درآوردم مثل اینکه یادش رفته که خودش هم یک خارجی است!
- شما هم که خارجی هستید.
- بله ولی آن موقع که ما آمدیم اینجا تک و توک خارجی بود ولی حالا نه، هر جا بری با یک غیر آلمانی سرو کار داری!
دیگر رسیده بودیم. پول را پرداختم و پیاده شدم. در ذهنم این ضرب‌المثل را زمزه کردم:
مهمون از مهمون بدش میاد صاحب خونه از هردوی آنها.
از خودم سؤال کردم اگر این شخص در ایران بود، افغانیها را چگونه میدید و با آنها چه رفتاری میکرد؟ چرا ما فکر میکنیم که فقط این اروپائیان هستند که راسیست هستند؟




گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام، و ساقه های جوانم ازضربه های تیرهایتان زخمدار است، با ریشه چه میکنید ؟ گیرم که در سراین باغ بنشسته در کمین پرنده ای، پرواز را علامت ممنوع میزنید، با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟ گیرم که میکشید، گیرم که میزنید، گیرم که میبرید، با رویش ناگزیر« جوانه ها » چه میکنید؟



صفحه اول


تماس



آرشیو




همسایه ها


Weblog Commenting by HaloScan.com

This page is powered by Blogger. Isn't yours?