<$BlogRSDUrl$> Javaanehaa "جوانه ها"

Thursday, June 30, 2005


گلهای بالکن خانهء من 


دیروز پس از مدتها تصمیم گرفتم برای بالکن خانه‌ام گل و گیاه بخرم، سر راه به خانه هم به سه تا از دوستانم زنگ زدم که بیایند و با هم گلکاری بالکن را جشن بگیریم. خلاصه با همه خسته‌گی با هزار پیچ و تابهای همیشه‌گی همه چیز تا آمدن بچه‌ها آماده بود بعد از خوردن غذا و کمی مشروب و مخلفات دیگر یکی از دوستان رو کرد به من و گفت: میدونی این نشانه چیست؟ من که در انتظار بودم بگوید یعنی اینکه میخواهم امید را در خود زنده کنم و یا از این حرفهایی که آدم از خودش خوشش بیآید، مشتاقانه و با برقی در نگاه گفتم نه تو بگو. او بی توجه به شادی درونی من بابت گلها گفت: نشانه آن است که دیگر میخواهی به بهانه آب دادن و نگهداری از آنها خانه نشین شوی و همیشه زودی بیائی خانه و همین فردا است که اگر انقلابی هم صورت بگیرد تو میگوئی نمیتوانی در آن شرکت کنی چون کسی نیست به گلهایت آب دهد و از آنها نگهداری کند.
شما چه فکر میکنید؟




گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام، و ساقه های جوانم ازضربه های تیرهایتان زخمدار است، با ریشه چه میکنید ؟ گیرم که در سراین باغ بنشسته در کمین پرنده ای، پرواز را علامت ممنوع میزنید، با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟ گیرم که میکشید، گیرم که میزنید، گیرم که میبرید، با رویش ناگزیر« جوانه ها » چه میکنید؟



صفحه اول


تماس



آرشیو




همسایه ها


Weblog Commenting by HaloScan.com

This page is powered by Blogger. Isn't yours?