<$BlogRSDUrl$> Javaanehaa "جوانه ها"

Wednesday, April 13, 2005


خواب یا بیداری 


نمیدانم در خواب و یا بیداری بوده ولی این را میدانم که این اطلاعیه را یکجایی خوانده‌ام

اطلاعیه

ایرانیان آزاده ٢٦ سال پیش در چنین روزی پس ازنکبت جمهوری اسلامی آقای پاسداردوست با کمک نیروهای خارجی رئیس جمهور کشورمان شد وی آقای ساواک نیا را به عنوان نخست وزیر و آقایان رجوی پور و نگهدارزاده را به عنوان معاونان نخست وزیر به کار گماشت. درهای بازارهای داخلی به روی کالاهای آمریکائی گشوده شد و هر ایرانی توانست یک یخچال الکترولوکس که به یخسازهم مجهز بود به خانه و آلونک خود وارد کند. در هر چهارراه هم یک شعبه بسیار بزرگ ماکدونالد افتتاح شد و زنان و مردان آزاده ایرانی در دست دردست هم به این فست فود رستورانها می رفتند و شکمی از عزا در می آوردند. چون شرایط اقلیمی ایران با آزادی سیاسی و عقیده ناسازگاراست، از آزادی سیاسی و دموکراسی و برابری البته خبری نبود. هنوز ما زنها برای مسافرت به خارج از کشورنیازمند کسب اجازه از شوهرانمان بودیم ولی شوهران مان هر غلطی که دلشان می خواست، می کردندو به هرکجا که دوست د اشتند می رفتند.
آقای پاسداردوست معتقد بود که:
زنان را همین بس بود یک هنر
نشینند و زایند شیران نر
ولی برخلاف ادعای آقای رئیس جمهور، ما زنهای تحت ستم ایران یا پسر زائیدیم یا دختر وتا آن جائی که خبر داریم، هیچ کس درمیان ما، شیر نر نزائید.حال سوال اینجاست چه شد که این چنین شد؟ و چگونه مردان و زنان آزادیخواه آنزمان گذاشتند که آنگونه دسترنج مبارزات مردممان از زمان مشروطیت تا سال ١٣٨٤ خورشیدی به یغما برده شود؟
در جواب ما زنان پناهنده و متواری از حکومت آقای پاسداردوست ساکن در برلین با تحلیل و آنالیز کردن اشتباهات آن زمان میخواهیم راه نوینی یاقته تا دوباره این چرخه گردان تکرار نشود.
بله در تابستان آن سال با آنکه ١٦ سال از برگزاری بنیاد پژوهشهای زنان ایرانی میگذشت و تعداد نسبتاً زیادی زنان دانشگاهی و آگاه به مصائب و ریشه‌های مسائل زنان در آن نشستها به تجزیه و تحلیل میپرداختند، ولی ترجیح داده شد که به پستهای دانشگاهی خود بیشتر بها دهند تا سازماندهی تشکل مستقل سراسری زنان. اگرچه وابستگی داشتن خیلی بد است ولی مستقل بودن هم کلی مسئولیت دارد. از آن گذشته، مگر چیزی در زنده‌گیشان کم داشتند که بخواهند خودشان را به دردسر بیاندازند؟ دیگر فعالان جنبش زنان هم با داشتن رادیو و یا تلویزیون و یا با در اختیار داشتن سازمانی که مسئول دادن خدمات اجتماعی به زنان خارجی در کشورهای اروپائی و آمریکائی بود، دیگر وقتی برای اینکارها نداشتند. بخصوص که اکثراً هم از همین راه زندگی شان را میگذراندند.
زنان داخل ایران هم از ترس اینکه وضع شان بدتر نشود بین بد و بدتر بد را انتخاب کرده بودند. مضافا به این که حجاب دیگر اجباری نبود.از طرفی در خارج از کشور بخشی از اپوزیسیون چشمی به داخل داشت تا پوزیسیون داخلی توپی به میدان بیاندازدتا آنها به دنبالش بدوند و بخش دیگر هم حتی حاضر نبود یک واو از خواسته‌های حداکثری خود پائین بیاید. آنهائی که در همه عمرشان هیچ وقت کارگری نکرده بودند فکر می کردند که پرولتاریا یعنی خودشان و به همین خاطر، به چیزی کمتر از دیکتاتوری تمام عیار پرولتاریا راضی نمی شدند. لغو کامل مالکیت خصوصی و کارمزدوری هم جزو حداقل خواسته هایشان بود. کسی هم نبود به آنان بگوید- واگر هم کسی می گفت، این ها گوش نمی کردند- خوب حالا بیائید برای رسیدن به جامعه‌ای بکوشید که بشود در آن برای سوسیالیزم هم تبلیغ کرد و انتخاب آنرا به عهده مردم بگذارید تا آنان بتوانند در محیطی آزاد خود جستجو و انتخاب کنند.
اکثر ایرانیان مهاجرهم برای آبگوشت خود مشغول خرید مواد غذائی از مغازه‌های ایرانی بودند. صاحبان آن مغازه‌ها هم معمولاً ً از کارمندان سابق سفارت جمهوری اسلامی بودند که این مغازه ها را از کارمندان سفارت شاهنشاهی پیشین خریده بودند.

مردم آزاده حال که آقای پاسداردوست در بستر بیماری هستند به پاخیزیم!

آخرش هم نوشته بودند:

نه به جمهوری آقای پاسداردوست!
نه به تبعيض‏های جنسی، قومی و مذهبی در ايران
نه به انكار و پايمال كردن مداوم حقوق انسان‏ها در ايران
نه به سيطره ی دين بر همه‏ی شئون زندگی اجتماعی، سياسی و فرهنگی در ايران
نه به هر گونه نظام موروثی، دينی و مسلكی برای فردای ايران (چون پسر آقای پاسداردوست قرار است که جانشین پدرشان شوند)
آری به جمهوری!
برای تامين و ترويج دمكراسي
برای برقراری جمهوری برخاسته از رای آزاد و برابر همه مردم، پاسخگو به مردم و قابل تغيير به دست مردم
برای جدايی دولت از دين
برای برخورداری تمامی شهروندان از آزادی‌های بنيادين سياسی و صنفي
برای تامين حقوق فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی بنيادي(امنيت، معاش، مسكن، بهداشت، آموزش و كار)
برای تضمين حق مردم در تعيين سرنوشت خود و مخالفت با هر گونه دخالت قدرتهای خارجی در حق حاكميت مردم
برای ايجاد فرصت های برابر جنسی و قومی در همه‏ی عرصه‏های زندگی اجتماعی

زنان ایرانی مقیم برلین
اول مهر ١٤١٠ خورشیدی برابر با ٢٢ سپتامبر٢٠٣١ میلادی




گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام، و ساقه های جوانم ازضربه های تیرهایتان زخمدار است، با ریشه چه میکنید ؟ گیرم که در سراین باغ بنشسته در کمین پرنده ای، پرواز را علامت ممنوع میزنید، با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟ گیرم که میکشید، گیرم که میزنید، گیرم که میبرید، با رویش ناگزیر« جوانه ها » چه میکنید؟



صفحه اول


تماس



آرشیو




همسایه ها


Weblog Commenting by HaloScan.com

This page is powered by Blogger. Isn't yours?