<$BlogRSDUrl$> Javaanehaa "جوانه ها"

Friday, April 08, 2005


باز هم نقش قربانی 


باورم نمیشد
گقت: گول حرفهایش را خوردم.
گفتم: ببخشیدآ من این را ا ز تو یکی قبول نمیکنم. بابا جان آخه تو اینهمه مقاله نوشته‌ای که زنها چه‌ها که بر سرشان نمیاید، ناسلامتی دو تا هم کتاب با محتویات فمینیستی دادی بیرون و اُنوقت نشستی اینجا و به من میگوئی فریب خورده‌ای؟ یعنی میخواهی بگوئی هیچ فرقی بین تو و آن زن بدبختی که در اَبرقو زندگی میکنه و یک بار هم مقاله‌ای راجع به مسائل زنان نخوانده نیست؟
گفت: آخه فکر کردم نویسنده است و ....
گفتم همینجاست، دقیقاً همینجاست. حساب باز کردن روی آدمهای اشتباهی و بعد هم میآئیم نقش قربانی را بازی میکنیم. و اشتباهات خودمان را نمیبینیم یا نمیخواهیم ببینیم.
..................
نه، به من نمیتوانی این چیزها را غالب کنی.
نه من نیستم.
اول فکر کردی وقتی باهاش ازدواج کردی این کار و آن کارو میکنی بعدش ....و یک لحظه فکر نکردی این آقا چرا باید بیایید و اینهمه امکانات در اختیارتو بگذارد؟ فکر نکردی حتماً وی هم حسابهائی باز کرده؟
................
نه نقش قربانی دیگر بس است.




گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام، و ساقه های جوانم ازضربه های تیرهایتان زخمدار است، با ریشه چه میکنید ؟ گیرم که در سراین باغ بنشسته در کمین پرنده ای، پرواز را علامت ممنوع میزنید، با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟ گیرم که میکشید، گیرم که میزنید، گیرم که میبرید، با رویش ناگزیر« جوانه ها » چه میکنید؟



صفحه اول


تماس



آرشیو




همسایه ها


Weblog Commenting by HaloScan.com

This page is powered by Blogger. Isn't yours?